

پدر نامیرا
Walking Daddy
نویسنده: ثبت نشده
«بابایی، من میترسم...»
«چیزی نیست عزیزم. بابایی اینجاست.»
ویروس داشت داخل بدنم پخش میشد. متلاشی شدن رگها و بوی سوختن مغزم رو حس میکردم. درد تمام وجودم رو پر کرده بود ولی در این لحظات نه به درد، بلکه به چیزی که باید ازش محافظت میکردم فکر میکردم؛ به دخترم.
برای محافظت از اون، حاظرم هر معاملهای رو قبول کنم و به هر ظلمی چشم ببندم!
ژانرهای اصلی
دستهبندی
دستندرکاران
مترجمین، ویراستارها
شروع به انتشار
وضعیت انتشار
از سمت تیم انگلیسی یا بهخاطر استقبال کمتر از ۱۰ نفرآخرین نظرات ناول
Walking Dead میشه مرده متحرک، Walking Daddy نمیشه پدر متحرک؟
اینجوری کنجکاوی بقیه هم بیشتر قلقلک میخوره.. که بیان ببینن معنیش چیه..
چون ایمیج جذابیه، که طرف مرده متحرک میشه... نه صرفا جاودان و نامیرا..
با سپاس.

عالی اصلااا

وااووو این واقعا نوشته شدست؟؟؟
نه ترجمه؟؟؟
چرا اینقد خوبههه؟؟؟
چرا ندیدمش جدی؟؟؟
با تشکر فراوان از نویسنده و ویراستار عزیز از همین تریبون اعلام میکنم...
هرکس نخونه خره!!!!!!!

پس بقیه اش چی شد

به صورت آزمایشی منتشر شد، تا متوجه بشیم چقدر خواننده خواهد داشت که ادامه بدیم یا نه، خب حتی به نصف میانگین مدنظر تو مدت زمان مشخص نرسید. (حتی تا الان به نصف میانگین مدنظر نرسید)

یعنی چه این کار خیلی قشنگه که
خب این کارو تو کانال هم قرار بدین تا مردم ببینن

حق خالص
ناول های تصادفی


