تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 706
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۰۶ . لبخند بزن
نوآ به مرد آشنایی که در چنگ توماس بود، خیره شد و نمیتوانست تردید نکند.
ویلیام در این چهل سال فرار نوآ بسیار پیر شده بود، اما این اتفاق نباید انقدر شدید باشد، چون او در آن زمان یک تهذیبگر رتبه ۱ بود. با این حال، نوآ توانست متوجه شود که دانتیاناش، آسیب دیده و انگار که هیچ نفسی در آن وجود ندارد.
در واقع، سلطنتیها پس از اینکه تصمیم گرفتند به طور کامل از توماس حمایت کنند، همه سربازان حلقه بیرونی خاندان بالوان را بررسی کرده بودند.
با این تحقیقات، اطلاعات مهمی در مورد نوآ پیدا کردند.
بالوانها فهمیدند که نوآ، به وسیلهی سندی و مارک، با آکادمی سلطنتی آشنا شده و دومین رون کسیر را هم از ویلیام به دست آورده است.
این کشف، خشم بزرگان را شعله ور کرد و آنها تمام تلاششان را برای مجازات خائنان انجام دادند و حتی کاپیتان که بیگناه بود هم مجازات شد. با ویلیام به طور خاصی برخورد شد، چون او یکی از عوامل اصلی پیشرفت نوآ و رسیدنش به چنین سطحی بود.
نوآ حتی با آن پوست چروکیده و موهای خاکستری کثیف، کسی که او را با دنیای تهذیب آشنا کرده بود را شناخت. او یک چشم نداشت و حتی یکی از گوشهایش را بریده بودند.
پوست مچ دستانش پاره و قرمز شده بود، فقط زنجیر شدن طولانی مدت میتوانست چنین آثاری را روی یک بدن رتبه ۴ باقی بگذارد.
کمی طول کشید تا ویلیام بفهمد چرا توماس او را از سلولش بیرون آورده است.
او احساس میکرد این فردی که صورتش را پوشانده است، آشنا به نظر میرسد، اما او آنقدر خسته و پیر بود که نمیتوانست او را به عنوان شاگردی که سالها پیش آموزش داده است، تشخیص دهد.
وقتی سخنان توماس را شنید، وضعیت را درک کرد.
با چشمان خستهاش به آن فرد و هالهی سرد اطرافاش نگاه کرد، این باعث بیداری خاطراتی شد که مدتها مجبور به سرکوبشان شده بود.
او شروع کرد به یادآوری شاگرد پرتلاشی که سالها پیش تربیت کرده بود. او عزم نوآ و تلاشش برای پیشرفت و رسیدن به رتبههای بالاتر و همچنین مقاومتاش را هنگامی که مجبور شد به حلقهی داخلی بپیوندد را به یاد آورد.
سپس، ...
کتابهای تصادفی
