تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 710
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۱۰. تخریب
پس از اینکه نوا بالا تنهی پدر بزرگش را از بین برد، بادها پراکنده شدند. رونهای شمشیر شکل در حالی که او آرام میشد، انرژیشان را در محیط آزاد و از هم جدا شدند.
فضای داخل دیوارهای دفاعی آسیب دیده، کاملا ساکت شد و نوآ تنها در وسط عمارت ویران شده ایستاده بود. آگاهیاش منطقه را در بر گرفت، اما هیچ اثری از زندگی را احساس نکرد و چشمانش هم فقط میتوانستند خرابههای جایی را ببیند که زمانی خانهاش بوده است.
نوآ با دیدن این منظره، چیزی احساس نکرد.
وقتی که روی زمین فرود آمد و سعی کرد به سمت بقایای جسد توماس برود، احساس پوچی کرد.
اما به محض برداشتن اولین قدم، خون سرفه کرد.
- من مجروح شدم.
نوآ قبل از اینکه صاف بایستد و به سمت جسد توماس برود، فکر کرد.
آخرین ضرباتی که با توماس رد و بدل کرد، داخل طوفانی بود که در تمام مدت، به او فشار وارد میآورد. نوآ آن فشار را تحمل و آسیبهایش را به جان خریده بود تا به حمله کردن ادامه دهد، اما پس از اینکه آرام شد، جراحاتاش آشکار شدند.
بیشتر استخوانهایش ترک خورده و ماهیچه هایش در بسیاری از نقاط پاره شده بودند.
التیام چنین جراحاتی حتی با سرعت سریع بهبودی بدنش، ماهها طول خواهد کشید!
اما الان نباید متوقف میشد و استراحت میکرد.
نوآ به آرامی به بقایای جسد توماس نزدیک شد. او فقط یک جفت پای خون آلود را پیدا کرد که به بخشی از بقایای کمر چسبیدهاند، اما همین هم برایش کافی بود.
طوفان بادی، مسیر رونهای شمشیر شکلاش را تغییر داده بود، اما نوآ مراقب بود تا به مهم ترین قسمت ضربه نزند.
نوآ درون جسد را گشت و یک گوی درخشان را یافت که در حال پراکنده کردن انرژی متراکماش بود. نفسی که دانتیان توماس تراوش میکرد، مانند طوفانی خشمگین بود و این فرض نوآ در مورد فردیت او را تایید میکرد.
نوآ بدون معطلی دانتیان را خورد و چشمانش را بست تا ارزیابی کند که چقدر مواد مغذی به دست میآورد.
بدن زخمیاش حریصانه به گوی درخشان هجوم برد و با تبدیل آن به انرژی اولیه، تمام بافتهایش را تغذیه میکرد. بخشی از این انر...
کتابهای تصادفی

