تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 724
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۲۴ . ادغام
- این موجودات، زیاد برای همراه خونی بودن مناسب نیستن.
نوآ در حالی که به جسد عظیمی که روی زمین قهوه ای رنگ افتاده بود خیره می شد، فکر کرد.
-ولی اونا سپرهای طبیعی هستن و من میتونم توانایی ذاتی اونا رو با حرص و طمع خودم بهبود ببخشم.
او در داخل بُعد جداگانه بود و در حال انجام آخرین مقدمات برای طلسم حکاکی بدن بود، و نمی توانست قدرت نهنگ های تنبل را در طول این فرآیند ارزیابی نکند.
آن سه نفر پس از اینکه نوآ هدفش را کشت، به داخل تونل بازگشته بودند و او حتی از شیاطین خواسته بود که نمونه ای که در رده ی میانی بود را رها کنند. نوآ مدت ها بود که از معایبی که وضعیت دورگه اش به همراه داشت، مطلع شده بود و حاضر نبود تعداد جانوران جادویی رتبه ۵ را در دنیا پایین بیاورد، تا فقط ببیند که آن مواد غذایی فروخته می شوند.
او اساساً داشت از جان موجودات قدرتمند محافظت می کرد تا زمانی که به اندازه کافی قوی شود که به تنهایی با آنها روبرو شود و بتواند آنها را شکار کند.
اتکا به سازمان یا متحدانش برای رویارویی با گروه های دشمن، او را آزار نمی داد، اما نمی خواست از آنها حتی برای جمع آوری غذای خود استفاده کند. موضوع فقط غرایز اژدها نبود. نوآ صرفاً میخواست که شکست سطوح او نشانی آشکار از فردیت او به همراه داشته باشند.
- بزار ببینم این کار میکنه یا نه.
نوآ قبل از تمرکز کردن بر درون دریای آگاهی خود، با خود فکر کرد.
«نفس» جامد از دانتیان او بلند شد و قبل از اینکه آن را در دریای قهوه ای غوطه ور کند، وارد حوزه ی ذهنی او شد. طمع او به «نفس» هجوم آورد و به کریستال تیز، نیرویی مکشی شبیه به رون شمشیری شکل او داد.
«نفس» او دیگر چیزی نبود که بتواند تغییر شکل دهد. این انرژی بود که در کنار فردیت او در حال تکامل بود.
نوآ باید فردیت خود را حذف می کرد تا مانند گذشته «نفس» اش تغییر شکل دهد، اما هرگز عمداً آن را تضعیف نمی کرد تا آن را انعطاف پذیرتر کند.
- حالا، نوبت رونه.
نوآ در حالی که روی شکل اثیری خود تمرکز می کرد، فکر کرد.
دستان نیمه شفافش بدنش را سوراخ کرد و معده اش را درید، اما آن را له نکرد تا آن را به گرد و غباری که برای ایجاد یک ...
کتابهای تصادفی
