تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 739
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۳۹ نسل خونی
نوآ یک دروغگوی فوق العاده و در پنهان کردن احساساتش عالی بود. مهارتهای بازیگریاش باورنکردنی بود، حتی اگر دیگر چندان به آنها تکیه نمیکرد. مسیر زندگیاش او را به بیان شخصیتش سوق داد و او نمیتوانست خطر لکه دار شدنش را به جان بخرد.
با این حال، وقتی بحث جون و برخی از قدرت هایش به میان میآمد، مجبور به تظاهر بود. او نمیتوانست تمام اسرار خود را برای دشمنانش فاش کند.
اگرچه، وقتی حرفهای دنیل را شنید، هیچ کدام از آن تجربهها در پنهان کردن احساساتش به کمکش نیامدند.
درک منظور دنیل سخت نبود و نوآ حتی معتقد بود که مشت او فقط یک آزمایش بوده است و دنیل باید قدرت بدنی او را ارزیابی میکرد تا از حدسش مطمئن شود.
نوآ از خودش پرسید: – توی این دنیا دورگهها وجود داشتن؟–
اما موضوع مهم تری در مقابلش بود.
حرفهای دنیل ملایم بود اما تهذیبگران پشت سرش جادوگران رتبه ۴ بودند. نمیتوانستند او را نشنیده باشند، مخصوصاً زمانی که او به رهبر آنها حمله میکرد!
این حقیقت که او دورگه بود یکی از بزرگترین رازهایش بود و او حاضر نبود آن را برای دنیا فاش کند.
هایو و سایر گروهها میتوانستند سرنخهایی در مورد روش تغذیه بدنی او پیدا کنند اما بدون یک تایید واقعی، همه اینها بیفایده بود. همچنین، این تصور که او خود را با یک جانور جادویی آمیخته است، کاملاً غیرقابل باور بود و این امر بیشتر مانع از فهمیدنشان میشد.
«آدما نتونستن موجودا…» دنیل شروع به صحبت کردن کرد، اما نوآ با بلند کردن صدایش سریع حرفش را قطع کرد.
نوآ فریاد زد: «باید خصوصی حرف بزنیم!»
و هر دو طرف از شنیدن چنین چیزی تعجب کردند، مخصوصاً همراهانش.
نوآ همیشه رفتار سرد و حسابگری داشت. هیچکس ندیده بود که او خونسردی خود را از دست بدهد.
میل و علاقه آنها به وضوح در آن نقطه افزایش یافت، اما دنیل از درک معنای پشت اقدام ناگهانی نوآ سر باز نزد و تصمیم گرفت از راز او محافظت کند.
دنیل در حالی که به مچ دستش که هنوز در چنگ نوآ قفل شده بود، نگاه میکرد، گفت:...
کتابهای تصادفی

