تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 742
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۴۲. صلح
اثرات آن دارو و برانگ&یختگی طبیعی ناشی از حضور جون، باعث شد نوآ کارشان را به این زودی تمام نکند. از شانس او، دیوارهای این اتاقها ضخیم بودند و جلوی نشت هر نوع سروصدایی به بیرون را میگرفتند.
اعضای گروه خونی از این اتاقها برای جلسات جفت گیری طولانی استفاده میکردند، بنابراین هر اتاقی که در قلعه وجود داشت، برای انجام چنین کارهایی عالی بود.
در حالی که آنها در آن دنیای بیگانه لذت میبردند، آن احساس سالها دور بودن از یکدیگر برای مدتی طولانی، ناپدید شد. بدنهایشان به طور غریزی به یاد میآورد که با هم بودن چگونه است و معشوقشان چه چیزیهایی را دوست دارد.
وقتی نوآ بالاخره توانست خودش را آرام کند به او استراحت بدهد، جون گفت:«حالا مطمئنم که نزاشتی اون زن تورو وسوسه کنه»
دست نوآ موهای او را در حالی که او سرش را روی سینهاش گذاشته بود، نوازش میکرد، درست مثل کاری که در اتاقش انجام میداد.
نگاه کردن به او احساس آرامش و گرمی را در درونش به وجود میآورد، که در سالهای تمرین و به تنهایی و جنگیدن، تقریباً فراموش کرده بود. حتی هالهاش که معمولا خشونت آمیز بود، با در آغو&ش گرفتن جون، آرام شد.
نوآ در حالی که لبخندی گرم نشان میداد، گفت:«اون تونست من رو وسوسه کنه، اما من نمیخواستم تو رو به خاطر اون از دست بدم.»
جون وقتی قسمت اول حرفهای او را شنید، میخواست مشتی به او بزند، اما وقتی نوآ حرفهایش را تمام کرد، او را بو&سید.
نوآ پس از جداییشان رکوردهای جدیدی زده بود، اما هنوزم هم همان مردی است که دوستاش داشت، حتی اگر سطحش در حال حاضر از او خیلی بالاتر بود.
جون در حالی که بیشتر به او نزدیک شد، گفت:«این سالهایی که نبودی سخت بود. اون لیکس میخواد منو به عنوان عروسش بگیره. خوشبختانه به دستاوردهام احترام میزاره و بهم اجازه میدهه که در آرامش تهذیب کنم.»
نوآ به خاطر حرفها و حرکات او، مخلوطی از عصبانیت و برانگ&یختگی را احساس میکرد، اما تصمیم گرفت خیلی پیگیر این موضوع نشود...
کتابهای تصادفی


