تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 757
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۵۷ تغییر
تصویر دقیق نبود، اما نوآ نمیتوانست در مورد چیزی که میدید اشتباه کند.
پوشش گیاهی که در طی سالیان در آنجا رشد کرده بود و تأثیر موجودات جادویی، آن محیط و شکل اصلی آن خطوط را تغییر داده بود. با این حال، برخی از آنها از گذشت زمان و تأثیرات طبیعی جان سالم به در برده بودند و چند تصویر متمایز از خود به جای گذاشته بودند که هر کسی میتوانست ببیند.
نوآ فقط به آن نقاشی بسنده نکرد. او دوباره روی زمین برگشت و شروع به کندن ریشه هر گیاهی در منطقه کرد که آن حکاکیها را داشت.
هنگام اسکن زمین، خطوط بیشتری ظاهر شد. آنها دارای حس ضعیفی از پایداری بودند، که عمدتاً از زمانی که اجداد، مدتی پیش آنها را نوشته بودند، محو شده بود.
نوآ میتوانست ببیند که آنها بخشی از یک تصویر بزرگ هستند که قرار بود در زیر ساختاری که آن قلمرو را اشغال کرده بود، پنهان بمانند.
نوآ با خود گفت: - تیکههایی از تاریخ که بومیها با ساختموناشون پوشوندن.–
البته این کاملاً یک فرضیه بود. نوآ نه میتوانست در مورد منشأ آن خطوط مطمئن باشد و نه اینکه چرا خرابههای قلعهای که به نظر میرسید آنها را مخفی کرده است. با این حال، آنها تصاویر اسرارآمیزی را به تصویر میکشیدند که وقتی با بیگانگی آن جهان همراه میشد، معنایی به همراه داشت.
وقتی تمام خطوط باقیمانده را کشف کرد، توانست تصاویر تقریباً کامل تری پیدا کند. او تصاویر بیشتری پیدا کرد که دورگههای عجیب و غریب را نشان میداد که دارای ویژگیهای فیزیکی بودند و هم به دنیای انسانها و هم به دنیای جانوران تعلق داشتند.
او انسانی با سر ماهی، اختاپوس عجیبی که به جای شاخک بازو داشت و گرگی ترسناک که سه جمجمه انسانی داشت را دید.
نوآ در حالی که همچنان بالای تصویر شناور بود در ذهنش گفت: - اصلا با عقل جور در نمیاد.–
او میدانست که اجداد، موجوداتی شبیه دورگهها هستند، اما آن تصاویر به چیزی کاملاً متفاوت اشاره میکرد.
نوآ فکر کرد: - همچین شکلهای حیاتی نمیتونند به طور طبیعی ظاهر بشن، میتونن؟–
نوآ دیگر نمیدانست چه چیزی را باور کند.
سرزمینهای فانی جدید، او را به این فکر وا داشت که باید انواع دیگری ...
کتابهای تصادفی

