تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 762
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۶۲. شهرها
نوآ، جون و فیث، ذهنشان را روی تکمیل کردن اکتشاف قاره قبل از بازگشت به آتشفشان، متمرکز کردند. آنها زمان زیادی را برای این ماموریت صرف کرده بودند و الان وقت برگشتن نبود.
همچنین، به نظر میرسید که آنها به منطقهای رسیدهاند که بومیان، در گذشته در آن زندگی میکردهاند، چون سرزمینهایی که در حال حاضر توسط جانوران اداره میشد، پر از خرابهها بود.
رهبران مجبور بودند با این تصمیم موافقت کنند، چون در چنین فاصلهای، نمیتوانستند روی آنها کنترلی داشته باشند. دستورات اولیهشان در اثر اشتیاق برای دیدن اسکلتها بود، پس حالا با رها کردن آنها مشکلی نداشتند.
این گروه، دوره بعدی را، صرف کارهای همیشگیشان کردند، گشتن در بیابان و کاوش هر سازهای که پیدا میکردند.
بدیهیست که این کار، زمان بر بود، چون این سه نفر به تمرین و استراحتهای زیادی در طول سفر ادامه دادند و بیشتر شدن سرعت تعداد خرابهها، سرعت پیشرویشان را کاهش داد.
با نزدیک شدن به انتهای قاره، ساختمانهای دستنخوردهتری پیدا کردند، چون بیشتر این سازهها با موادی ساخته شده بودند که قابلیت دفع جانوران جادویی را داشت. مصیبتها اکثر آنها را شکسته و نابود کرده بودند، اما جانوران، هنوز هم نمیتوانستند به آنها نزدیک شوند.
ویژگی حکاکیهای این جهان، رسیدن خود مواد به خواص مورد نظر تهذیبگران بود. به همین دلیل، آنها حتی در حالت ویران شده هم، به کارشان ادامه میدادند.
با همهی این اوصاف، حتی در غیاب جانوران جادویی، نوآ و دیگر همراهانش، باید وجود نقاشیهای پنهان در زیر این سازهها را بررسی میکردند. اوضاع، حتی به جایی رسید که این سه نفر، تمام شهرها را ویران میکردند تا ببینند اثری از تاریخ گمشدهی این جهان پیدا میکنند یا خیر.
البته، آنها در مناطق امنی بودند و انگار که منطقهای آموزشی برای خودشان داشتند که اندازهی یک شهر است.
سطح تهذیب و تخصصشان در روش آموزشی، بهبود یافت، چون آنها زندگی روزمرهشان را، در میان بقایای چنین تمدن گمشده و مرموزی سپری میکردند. در عرض چند سال، همهشان به سطحی رسیده بودند که...
کتابهای تصادفی
