تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 764
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۶۴. استاد
قلعهای که در این جزیره قرار داشت، کهنه نبود و هیچ شکاف و رد سیاهی هم روی آن وجود نداشت. انگار که مصیب آسمانی، اصلاً به این قلعه حمله نکرده است.
اما نوآ و دو همراهش، با دیدن آثاری که روی خرابهها وجود داشت، مطمئن بودند که رعد و برقها به اینجا هم سقوط کردهاند. اما انگار که رعد و برق عمدا از قلعه دوری کرده بودند.
بدیهیست که این کشف، هر سهی آنها را شگفت زده کرد، اما کنجکاویشان را نیز برانگیخت. پس از تقریباً پانزده سال کاوش، این اولین باری بود که آنها یک سازهی سالم در قلمرو موجودات جادویی میدیدند.
نوآ در حالی که هوشیاریاش را در محیط اطراف گسترش میداد، گفت: «هیچ خطری احساس نمیکنم».
کوچک بودن جزیره باعث میشد هالهای که توسط قلعه ساطع میشود، بتواند کل سطحش را بپوشاند. هیچ موجود جادوییای در اینجا وجود نداشت. بدون احتساب خرابهها و قلعه، هیچ چیزی در اینجا نبود.
فیث گفت:«بیایید اول جاهای دیگه رو بگردیم.» و دو همراهش، با پیشنهادش موافقت کردند.
حتی بدون احساس هیچ خطری، آنها هیچ اعتمادی به این قلعهی دست نخورده نداشتند. چیزی که توانسته بود از مصیبت بهشتیای که احتمالاً همهی اجداد را نابود کرده جان سالم به در ببرد، ساده نخواهد بود.
ویرانههای اطراف، هیچ چیز شگفتانگیزی را پنهان نمیکردند و هیچ تصویری هم در زیرشان نداشتند. به نظر میرسید که آنها هم، مثل سکونتگاههای ویرانشدهای بودند که در حین کاوش در شهرهای مختلف، دیده بودند.
در این لحظه، قلعه تنها چیز کاوش نشده بود و پس از گشتن آن، ماموریتشان تمام میشد.
جون در حالی که دفترچه حکاکی شدهای را ذخیره میکرد، گفت: «دارن بهمون فشار میارن تا واردش بشیم.»
هر سه نفر آنها، وقتی که این سازهی غیرعادی را کشف کردند، با رهبرانشان تماس گرفته بودند و آنها هم زمانی که این را شنیدند، کنجکاو شدند. این مکان هنوز خراب نشده بود و یک تکه بود و میتوانست حاوی بعضی بقایا باشد، چیزی فراتر از استخوان های شکسته شده.
همچنین، اگر معلوم میشد که قلعه میتواند جلوی مصیب آسمانی را بگیرد، رهبران...
کتابهای تصادفی


