تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 765
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۶۵. داستان
جون و فیث هم وقتی وارد سالن بزرگ شدند و جانور جادویی عظیم الجثه را دیدند که با صدای انسانی صحبت میکند، شگفت زده شدند. این سه نفر از خیلی وقت پیش میدانستند که اجداد، تلاش کردهاند تا خودشان را به حیوان تبدیل کنند. اما جمعآوری سرنخ با دیدن موجودی سخنگو دو چیز کاملاً متفاوت بود!(همون شنیدن کی بود مانند دیدن خودمون)
به علاوه، این یک موجود رتبه ۶ بود!
- این یک مار پرندهست، اما من امواج ذهنی رو ازش حس میکنم.
نوآ در حال بررسی این هیولای عطیم الجثه، فکر میکرد.
-اونا واقعاً موفق شدن.
سرکوب کردن شگفتیاش، واقعا سخت بود و نوآ میخواست این موجود عجیب را مطالعه کند و نحوهی کارکرد آن را بفهمد. هالهی این موجود خیلی قوی بود و جلوی اکثر بازرسیهایش را میگرفت. او حتی نمیتوانست بفهمد که این موجود اصلاً دانتیان دارد یا خیر، چون چنین بویی را قبلا استشمام نکرده بود.
نوآ در همین لحظهی کوتاه فهمید که این مار، یک موجود منحصر به فرد است و از قوانین اساسیای که در طول زندگیاش آموخته، پیروی نمیکند.
مار، سر خزندهاش را بلند و بدنش را صاف کرد، با این حرکت، چند زنجیر محکم آشکار شد که او را قفل و محدود کرده بودند. زنجیرها همان بوی دفع کنندهی موجودات جادویی را ساطع میکردند، اما در مقایسه با سایر قلعهها، این بو خیلی شدیدتر بود.
انگار که این زنجیر ها میتوانستند مار را محدود کنند، اما هالهی خود مار را داشتند، انگار که بخشی از بدنش بودند.
مار در حالی که چشمان خزندهاش را به پیکر نوآ دوخته بود، گفت:«تعجبآوره که چیزی بسیار شبیه به ما و در عین حال خیلی متفاوت رو پیدا کنیم.»
سرش آرام به نوآ نگاه میکرد، اما زنجیرها اجازه ندادند حتی نصف سالن را طی کند. اما به نظر میرسید که برای چنین موجود قدرتمند، یک نفس عمیق و تکان دادن زبان دوشاخهاش کافیست.
مار پس از اتمام بازرسی خود گفت:«تو بدن یک جانور رو جذب بدنت کردی و قوانین رو هم جایگزین کردی تا از کنترل آسمان و زمین فرار کنی. هوشمندانهست! من معتقدم که یک اژدها بوده. جاه طلبا...
کتابهای تصادفی
