تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 766
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۶۶. واکنش زنجیره ای
«پس تنهایی اینجا چیکار میکنی؟ چرا تو غل و زنجیری؟ و شیش خط خونی اون طرف قاره دارن چیکار میکنن؟» نوآ مدام سوال می پرسید.
او می توانست درک کند که انسان های آن دنیا امید خود را برای رفع عیوب خود در جانوران هوشمند یافته بودند. با این حال، در توضیحات مار، نکات مهمی جا انداخته شده بود.
آن توضیح، نه این را به او می گفت که هدف از مجبور کردن نژاد خطوط خونی برای افزایش جمعیتشان چیست و نه اینکه چرا آنها تاریخ خود را پنهان می کنند. او احساس می کرد که هنوز راز عمیق تری در زیر آن رفتار مؤدبانه پنهان شده است.
«من این قلعه رو طراحی کردم. بر خلاف برادرها و خواهرهام، من تنها کسی بودم که خشم آسمان و زمین رو پیش بینی کردم.» مار گفت. «اگه براتون سواله که چجوری، به این دلیله که من آخرین جَدی بودم که متحول شدم. آناتومی من کامل ترین حالتیه که تو سرزمین های فانی، قابل دستیابیه.»
«و این بهتون اجازه میده تا سر رسیدن مصیبت رو پیش بینی کنین؟» نوآ در آن مقطع پرسید.
«من واقعاً کاملم. درک خاصی از جهان وجود داره که شما فقط از سطحی که من توش هستم میتونین به دست بیارینش.» مار پاسخ داد.
نوآ آن پاسخ مبهم را دوست نداشت. زمانی که او به نوآ پاسخی واقعی در مورد مزایای گونه اش نمیداد، اعتماد به یک مار عظیم الجثه و سخنگو در رتبه ی ششم سخت بود.
به هر حال، وضعیت دورگه بودن نوآ هیچ ویژگی مثبتی از جهان جانوران جادویی را رها نکرده بود. قدرت او بالاتر از هر موجودی بود و هر دو مرکز دیگر قدرت او از آن ادغام بهره برده بودند.
او در مورد مزایای واقعی تبدیل کردن خودش به یک جانور پاسخ میخواست، و درکی که به سادگی بهبود یافته بود، برای متقاعد کردن او در مورد آن مسیر کافی نبود.
«این غل و زنجیر رو هم من ساختم.» از جایی که نوآ ساکت شده بود، مار ادامه داد. «بعد از خوردن تموم افراد داخل قلعه، می ترسیدم که برای پیدا کردن غذای بیشتر به بیرون پرواز کنم. انجام اون کار باعث میشد بقایای مصیبت جهانی آسمان فعال بشه و من نمیتونستم اجازه بدم که به تنهایی روی من متمرکز بشه.»
با شنیدن این حرف، احساس بدی به نوآ دست داد، اما مار به او فرصتی برای فکر کردن نداد چرا که به توضیحش ادامه داد. «شما ...
کتابهای تصادفی
