تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 773
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۷۳ . عزم راسخ
نوآ به نتیجه ای بهتر امیدوار بود. گوشت یک موجود رتبه ۶ برای او گنجی غیر قابل مقایسه بود. هر تکه ای از بدنش می توانست به بخشی از آیتم های حکاکی شده ی رتبه ۶ تبدیل شود، اشیایی با قدرتی که فقط تهذیبگرانی که در اوج رتبه های قهرمانی قرار داشتند می توانستند به درستی از آن استفاده کنند.
با این حال، هنگامی که سایر قسمت های جسد سوخته مار از هم جدا شد و به خاکستر تبدیل شد، او این واقعیت را پذیرفت که تا همان زمان هم به اندازه ی کافی خوش شانس بوده که از آن رویارویی جان سالم به در ببرد. وقتی او این واقعیت را در نظر گرفت که حتی از آن ملاقات چیزهای زیادی به دست آورده بود، این واقعیت که او نتوانست بدن رتبه ۶ را به دست آورد، منطقی به نظر می رسید.
یک سطل بزرگ در دستانش ظاهر شد و انرژی ذهنی او در اتاق پخش شد تا تمام گرد و غبار انباشته شده روی زمین را جمع کند. حتی یک اونس «نفس» هم در آن ماده وجود نداشت، اما باز هم آن غبار، از یک موجود رتبه ۶ می آمد. باید در دستان یک متخصص مناسب ارزشی داشته باشد.
گرد و غبار در داخل سطل شناور شد و نوآ آن را قبل از ذخیره در حلقه ی فضایی خود مهر و موم کرد. او نیازی به مهر و موم کردن آن نداشت زیرا ساختارهای داخل دستگاه او برای جلوگیری از هر گونه خراب شدنی کافی بودند. با این حال، او به دلیل طلسم حکاکی بدن به آن عمل عادت کرده بود، بنابراین به سادگی آن را با غریزه اجرا کرد.
پس از آن، نوآ بر روی زنجیر ها تمرکز کرد. به نظر می رسید آنها پس از مرگ موجود رتبه ی ۶ قدرت خود را از دست داده اند، اما به هر حال، او آنها را برداشت و ذخیره کرد. او نمی توانست آنها را آنجا رها کند.
با این حال، وقتی برگشت تا برود، جون و فیث را دید که با اندکی ترس در چشمانشان به او خیره شده بودند.
نگاه گیج نوآ کافی بود تا جوابی از جون بگیرد.
«تو متوجه هستی که یه موجود رو تو رتبه ی ششم کشتی؟»
نوآ منظورش را فهمید. آن مار حتی پس از اینکه مصیبت، هر اثری از انرژی را از بدنش پاک کرد، توانسته بود فرم خود را حفظ کند. این فکر که نوآ باعث مرگ چیزی بسیار قدرتمند شده بود، باعث شد هر دو زن متوجه شوند که او چقدر کاردان و زیرک بود.
« مصيبت اونو كشت....
کتابهای تصادفی


