تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 796
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۹۶. با هم
«خیلی وقت بود که اونو سمت من نشونه نگرفته بودی.»
نوآ با دیدن موضع جنگی آشنای جون شوخی کرد.
با این حال، جون حال و حوصله ی روال معمولی مشاجره های ملایم شان را نداشت و در حالی که خودش را به طرف معشوقش پرتاب می کرد، نیزه را رها کرد.
«تو منو منتظر نگه داشتی.» جون قبل از شیرجه زدن بسوی لب های نوآ، گفت.
هر دو بو&سه ای طولانی با هم رد و بدل کردند، و همان طور که به آغو&ش کشیدن یکدیگر ادامه دادند، نوآ او را از روی زمین بلند کند. نوآ لبخند او را در پاسخ به آن حرکت احساس کرد. او می دانست زمانی که این چنین آشکارا تمایل خود را به او ابراز می کند، جون از این کار خوشش می آید.
جون در نهایت سرش را کج کرد تا بو&سه را بشکند و به تختی که در گوشه ی اقامتگاهش بود اشاره کرد.
آن دو برای ار&ضای احساسات و تمایلات شدید انباشته شده در سال های گذشته وقت گذاشتند. سپس، مدتی در سکوت در رختخوابی که اکنون درهم و برهم بود دراز کشیدند تا اینکه جون از میان بازوانش بیرون آمد و پشت سر او نشست.
نوآ با بی خیالی روی قسمت بالایی پای او تکیه داد و اجازه داد موهایش را به هم بریزد. جون در ابتدا میخواست آن را شانه کند تا او را مسخره کند، اما خواص فلزی موهای نوآ کار او را آسان نکرد.
«همیشه میخواستم اینو بپرسم» جون در حالی که سعی می کرد یک تار مو را بکشد گفت، «الان موهات یه ماده تو رتبه ی پنجمه؟ ممکنه اونو تو بعضی از ساختارها آزمایش کنم. فقط بذار سریع نیزه ام رو بیارم.»
«به موهای من نیزه نزن.» نوآ گفت و چرخید و او را از پاهایش کشید تا جون درست زیر او بلغزد.
جون در حالی که به معشوقش اجازه می داد او را پایین بکشد، بامزه خندید، اما وقتی چشمان آنها باهم تلاقی کرد، حال و هوایش تغییر کرد و تقریباً به طور غریزی دستانش را دور گردن نوآ حلقه کرد.
آنها می توانستند این کار را برای روزها انجام دهند، فقط در رختخواب یا روی کاناپه دراز بکشند، قبل از اینکه بار دیگر طعمه ی امیال خود شوند، چند جوک رد و بدل کنند. با این حال، هر دوی آنها میدانستند که باید قبل از استراحت و از سرگیری زندگی مشترک، چند چیز را تعیین کنند.
«اگه اتفاقی افتاد میتونی از اون ساختار برای فرار استفاده کنی و به ها...
کتابهای تصادفی


