تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 799
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۹۹. کمک
دروغ بود اگر نوآ میگفت به آیتم های حکاکی شده ی ارگانیک علاقه ای ندارد. این کنجکاویای بود که از زمان دیدار با فرستاده ی امپراتوری در پس ذهنش باقی مانده بود.
در حالی که دانتیان خالی داشت نمی توانست روی آنها تمرکز کند و کشف اینکه «نفس» او بر توانایی هایش تاثیر می گذاشت، از همان ابتدای زندگی مشترکش با جون تبدیل به اولویت او شده بود.
با این حال، او تصمیم گرفت مدتی را به مطالعه ی آن مکاتب اختصاص دهد، از آنجایی که هایو برای رقابت کردن در زمینه ی دورگه ها بسیار درمانده به نظر میرسید.
البته او از این قدرت شخصی غافل نمیشد. این اشتباهی بود که اکثر تهذیبگران وابسته به سازمان ها، زمانی که بیش از حد درگیر مسائل سی&اسی دنیا شدند، مرتکب شدند.
با این حال، کمک به هایو، به معنای کمک به موقعیت او نیز بود، چیزی که او به آن نیاز داشت، زیرا او و جون هنوز باید از سایر نیروها پنهان میشدند. همچنین، ایجاد سلاحهای زنده، بیان واضحی از فردیت او بود، چیزی که اگر میخواست به نقطه ای برسد که بتواند از قوانین استفاده کند، باید آن را تمرین می کرد.
ارشد جولیا بعد از درخواست نوآ رفت. او موفق شده بود نوآ را در مسابقه ای که در حال حاضر در دنیای بیرون در حال رخ دادن بود، دخیل کند. حالا این او بود که تصمیم میگرفت چقدر کمک کند.
«زمان باهم بودنمون همیشه تو خطره، درست نمیگم؟»جون قبل از کشیدن آهی درمانده و تکیه دادن بر روی شانه نوآ گفت.
نوآ احساس او را درک می کرد. حتی اگر هر دو مشغول به دست آوردن قدرت خود بودند، باز هم با هم زندگی میکردند و هر چند روز یک بار موفق می شدند لحظاتی خصوصی و طولانی مدت به دست آوردند. آنها همچنین برنامه های تمرینی خود را برای بهینه سازی آن لحظات هماهنگ کرده بودند.
با این حال، جهان فقط به خاطر خوشحالی آنها متوقف نمیشد. احتمال زیادی وجود داشت که رقابت فعلی بر سر قدرت دورگه ها بر نتیجه ی درگیری های آینده تأثیر بگذارد، و آنها نمی توانستند این را نادیده بگیرند.
نوآ جون را در آغو&شش گرفت و جون ساکت بین پاهایش نشست و از نفس گرم معشوقش که بطور منظم به گردنش برخورد می کرد لذت برد. آنها نیازی به گفتن چیزی نداشتند. آنها فقط چند دقیقه در آن موقعیت ماندند و از آخرین لحظات زندگی مسالمت آمیزی که می توانس...
کتابهای تصادفی

