تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 841
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۸۴۱. ستون سنگی
با انهدام غولهای عنصری، نیروهای امپراتوری مجبور شدند در موضعی منفعل قرار بگیرند. تلفاتشان شروع به افزایش کرد و حتی به دلیل تعداد زیاد نیروهای مهاجم، افراد سطح قهرمانشان هم شروع به آسیب دیدن و یا مرگ کردند. حتی تهذیبگران رتبه پنجم هم نتوانستند از این سرنوشت، فرار کنند.
آن نبرد منجر به شکست امپراتوری شد.
مدافعانشان هر روشی که برای دفاع داشتند را استفاده کرده بودند. فقط چند سایه هنوز در میدان جنگ باقی مانده بود، اما آنها نمیتوانستند هیچ کمک قابل توجهای ارائه دهند.
به نظر میرسید که عقبنشینی، تنها گزینهی باقی مانده است، مخصوصاً که امپراتوری میدانست نیروهایش را باید به اندازه کافی برای جنگیدن در نبردهای بعدی را حفظ کند. هنوز هم چند منطقه ارزشمند در سواحل شمال شرقی و تمام منطقه مرکزی قاره قدیمی وجود داشت که باید از آنها دفاع میکردند!
حتی امپراتوری قدرتمند شاندال نیز تعداد زیادی از نیروهایش را از دست خواهد داد. بدون یزدانشان، برنده شدن در جنگ ممکن نبود، اما آنها میخواستند سازمانشان به زندگی ادامه دهد.
مدافعان در ذهنشان هیچ شکی نداشتند که یزدان، بازخواهد گشت و سازمانش را به عنوان قویترین در این سرزمینهای فانی، از نو خواهد ساخت. با این حال، امید به تنهایی در جنگها باعث پیروزی نمیشد و نیروهای امپراتوری به خوبی این را میدانستند، به همین دلیل، آنها هنوز ترفندی داشتند که برای آخرین بار قبل از ترک این زمینها، استفاده کنند.
مدافعان عقبنشینیشان را شروع کردند و مهاجمان آنها را تعقیب کردند تا هر چه بیشتر به آنها ضربه بزنند. آنها میدانستند که امپراتوری نیروهای انسانی بسیار زیادی دارد، بنابراین، کشتن نیروهای قهرمان آنها باعث منفعتشان در نبردهای بعدی میشد.
اما وقتی که مهاجمان به بالای قلعهها و یا نزدیکی آنها رسیدند، قلعهها شروع به انتشار صدای زمزمه طورانه کردند. آن سازهها شروع به انتشار نور ملایمی کردند که هر ثانیه بر شدتش افزوده میشد.
با دیدن این اتفاق غرایز نوآ فریاد زدند و در حالی که خودش را برای فرار از محدوده آن سازهها پرتاب میکرد، فریاد زد تا به متحدانش هشدار دهد. «عقبنشینی!»
کتابهای تصادفی