تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 865
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۸۶۵ : دنیای شخصی
تسلیم کردن جون با واکنشی غریزی تنها راه متوقف کردن طلسم بدون آسیب زدن به او بود. نوآ مجبور شد دریای آگاهی جون را از قدرت بدن خود آگاه کند تا میلش به مبارزه را از بین ببرد.
درماندگی که در برابر موجودی در سطح بالاتر احساس میشد، به فردیت بستگی نداشت بلکه نتیجه غریزهی بقا بود که هر موجودی آن را داشت.
پس از اینکه مراکز قدرت جون تولید آن مقدار عظیم از انرژی را متوقف کردند، بر روی زانوهایش افتاد. بازگشت ناگهانی چرخهی کاملش به سرعت متوسط، باعث سرگیجهاش شد و خستگیای که بدنش را فرا گرفته بود کاری کرد که پاهایش قدرتشان را از دست بدهند.
نوآ خم شد و در حالی که او را به آغ*وش میکشید، صورتش را بلند کرد. رنگ جون پریده بود و حسابی خسته بود؛ ولی در حالی که بدن معشوقش را بررسی میکرد لبخند رضایت بخشی به لب داشت.
آخرین طلسم توانسته بود اثرات سفیدی روی سینه و شانههای او بگذارد. این به او آسیبی نمیرساند ولی به جایی رسیده بود که حتی دورگهای در ردهی بالا باید قدرتش را مورد ملاحظه قرار میداد.
این دستاورد برای تهذیبگر رتبه پنجمی در مرحلهی گازی باور نکردنی بود. به هر حال تنها موجوداتی که در سطوح بالاتر بودند میتوانستند با چنین موجودی روبهرو شوند.
وقتی نوآ در رده میانی قرار داشت، طلسمهای تهذیبگرانی که در اوج مرحلهی گازی بودند میتوانستند به او آسیب بزنند؛ اما حالا موجوداتی با سطح بالاتر فقط میتوانستند به ساختارهای دفاعی طبیعیاش نفوذ کنند. حتی در آن صورت هم به دلیل انعطاف پذیری بالای نوآ، کشتن او کار سختی بود.
نوآ وقتی چهرهی راضی معشوقهاش را دید سری تکان داد و زبانش را بیرون آورد تا رد خونی را که از بریدگی روی گونه جون میچکید پاک کند.
جون در حالی که روی سینهی او دراز کشیده بود و دستش را در موهایش فرو برده بود پرسید: «حالا که توی ضعیفترین حالتم هستم میخوای منو بخوری؟!»
وقتی دهان نوآ از مزه خونش پر شد، چهرهاش حالت ناخوشایندی گرفت. طعم جرقههای بهشتیای که جون در طی آزمایش سختش جذب کرده بود، چیزی ب...
کتابهای تصادفی



