تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 894
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۸۹۴ - علامت گذاری
اراده شاندال با شنیدن سخنان نوآ سکوت کرد. این اولینبار بود که او در مورد چنین فردیت عجیبی میشنید.
نوآ مانند دیوانهای ظاهر شد که از تشنگی قدرت در چشمانش دچار جنون شده بود. پس از همه، چه کسی میتوانست تمام جهان را برای تعقیب ستارههای دور در آسمان نادیده بگیرد؟
با این حال، نوآ در طول حرفزدنش آرام بود و تمام چهرهاش پر از اعتماد به نفس سردی بود که اراده نمیتوانست متوجه آن نشود.
اکنون بخشی از شاندال فهمیده بود که وجود نوآ چگونه میتوانست خطای آسمان و زمین را در جهان گسترش دهد. حرکات، کلام و رفتارش میتوانست اطرافیانش را تحت تأثیر قرار دهد و در وجودشان اثر بگذارد.
شاندال بعد از شنیدن حرفهایش میتوانست احساس کند که جاهطلبیاش افزودهتر میشود. آرامشی که او پس از سالها گیرکردن در آن سرزمینهای فانی به آن رسیده بود، در حالی که به فردیت نوآ توجه میکرد، در لحظهای از بین رفت.
البته ذهنش محکم بود و میتوانست آرامشی را که نوآ آن را به هم ریخته بود، بازگرداند. با این حال، این واقعیت که چنین تهذیبگر جوانی توانسته بود اثری بر او بگذارد، شگفتانگیز بود.
شاندال حالا میتوانست بفهمد که چرا نوآ فردیت او را محدود نمیکند. او نمیتوانست جلوی آن جاهطلبی بیحدوحصری را که با هر حرکت او همراه بود، بگیرد. سرکوب این انگیزه حتی برای یک یزدان هم سخت بود.
همچنین اگر نوآ میتوانست آن احساس را به رتبههای آسمانی برساند، به تهدیدی واقعی برای حاکمیت آسمان و زمین تبدیل میشد.
شاندال میدانست که کار سختی است، اما اعتمادی که در حرفهایش احساس میکرد کافی بود تا باور کند که شاید نوآ شانسی برای موفقیت داشته باشد.
شاندال گفت: «تناسخ یا هر چیز دیگه. من رو منتظر رنج خودت نکن. نمیتونم صبر کنم تا ببینم بهشت با چه رعد و برقی میآد.»
نوآ جوابی به او نداد. ذهنش از قبل در خاطرات آزمون نگرش در آکادمی فرد سلطنتی سرگردان بود.
او هرگز احساساتی را که در رویای خود تجربه کرده بود فراموش نمیکرد و تجسم دوباره آن تصاویر میتوانست به...
کتابهای تصادفی
