تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 920
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۹۲۰. کوه سفید
نقشهی نوآ برای ماده تاریک، به تقلید، ختم نشد. با توجه به آنچه که از انرژی بالاتر خود درک کرد، ممکن بود به نقطهای برسد که بتواند دنیای خود را خلق کند.
البته این تنها یک تئوری بود. نوآ فقط موفق به تقلید از صاعقههای مصیبت بهشتی شده بود و کار او با بدن همراه خونی، چیزی بین خلقت محض و تقلید بود.
نوآ مشغول ساخت اعضای بدنی بود که قبلاً در سایر موجودات جادویی وجود داشت و زمانی که چیزی برای تقلید پیدا نمیکرد، بافتهای کاملاً جدیدی میساخت. تخصص او با انرژی بالاتر، چیزی بود که انتخابهایش را تعیین میکرد.
تقلید، آسانتر بود و نوآ میتوانست بافتهایی را ایجاد کند که در گذشته، درموردشان تحقیق کرده بود. در عوض، خلقت خالص، چالش برانگیز بود و باید آزمایش میکرد تا ببیند آیا محصولاتش مطابق با هدف تعیین شده کار میکردند یا خیر.
نیازی به اشاره کردن به این نبود که بافتهایی که از طریق خلقت محض ساخته میشدند، بیشتر با فردیتش سازگار بودند. اما نوآ آنقدر مهارت نداشت که بتواند بدون الهام گرفتن از جهان، یک موجود زنده را خلق کند.
همچنین، برخی از اعضای بدن، بسیار عالیتر از چیزی بودند که او در ذهن داشت، بنابراین نمیتوانست نمونههایی را که دنیا ارائه میداد، نادیده بگیرد.
جون در بعد جداگانه ماند و تنها زمانی آنجا را ترک میکرد که خاندان الباس، برای ملاقاتهای خاص با او تماس میگرفت یا مأموریتهایش را تعیین میکرد.
البته به ندرت اتفاق میافتاد، بنابراین بیشتر وقت خود را در نزدیکی نوآ به تمرین میگذراند و کاملاً مجذوب پروژهی او شده بود.
نوآ و سی و هفت، شروع به همکاری با هم کرده بودند، زیرا باید مطمئن میشدند که در جهت یک هدف، کار میکنند.
هر دوی آنها برنامه ریزی کرده بودند که تغییرات طلسم حکاکی بدن باید منجر به به نسخهای پیشرفته از سلاحهای زنده شود. اما نیاز به تعیین جهت داشتند تا در نهایت، تحقیقاتشان بتواند در یک توانایی واحد ترکیب شود.
با این وجود، آنها به سرعت، نقاط مشترکی پیدا کردند. سی و هفت، سعی کرد طلسم را طوری اصلاح کند که نوآ، قبل از حک کردن مار آلبینو روی پوستش باید اراده آن را به بدن...
کتابهای تصادفی



