تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 930
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۹۳۰ ۹۳۰. گوی
اولین نبرد در قاره کهن با پیروزی نیروهای مهاجم به پایان رسید، اما هیچ یک از مقامات بالاتر از این موضوع احساس خوشحالی نکردند.
امپراتوری به دلیل هجوم بیپروایانه بردگان توانسته بود خسارات قابل قبولی را وارد کند. در عوض، مهاجمان فقط به مناطقی دست یافته بودند که قبلاً از منابع خود خالی شده بودند.
وستوم ماده خوبی بود، اما نیروهای مهاجم علاقهای به این روش تغذیه بدن نداشتند، زیرا آنها انواع مختلفی از جوامع داشتند. نمیخواستند هر فرد عادی به سفر تهذیب دسترسی پیدا کند.
شورا و خاندان الباس از زمان سقوط قاره جدید، تکنیکهای تهذیب را قابل دسترسیتر کرده بودند، اما نمیخواستند از رویکرد امپراتوری تقلید کنند. آنها راهی برای نگه داشتن این همه نیرو در زیر پرچم خود نداشتند.
شهروندان امپراتوری به شاندال ایمانی تزلزل ناپذیر داشتند. هیچ سوگند یا عملی وجود نداشت که بتواند با چنین احساس شدیدی مطابقت داشته باشد.
همچنین، داشتن موجودیت آسمانی به شورا و خاندان الباس کمکی نمیکرد، زیرا آن موجودات قدرتمند در نهایت سرزمینهای فانی را ترک خواهند کرد. حتی شاندال هم نمیخواست در سطوح پایین بماند. او مجبور به این کار شده بود.
نیروهای انسانی به سرعت در قلمروهای جدید اردوگاه ساختند، و مقامات بالا تصمیم گرفتند چند غار ایجاد کنند. حتی تهذیبگران رتبه ۴ در بین آنها بودند و به محض اینکه شروع به تهذیب کردند، تفاوت را در محیط احساس کردند.
برای بومیان قاره جدید، قاره قدیم به سادگی، سرزمینی خشک بود. امکان راه رفتن آزادانه و بدون نیاز به حفاظت برای افراد در رتبه انسان، نمیتوانست با منظره باشکوه زمینهایی که از سطوح بالاتر میآمد برابری کند.
زمین نمیدرخشید و هوا رقیق بود. ذهن آنها در قاره کهن سبکتر بود، اما آن سرزمینها فاقد هاله نفس گیری بودند که هر گوشه از خشکی جدید را پر کرده بود.
در قاره جدید، هر منطقه قابل سکونت بهترین منطقه تمرین در جهان بود. در قدیم، نفس در هوا به قدری کمیاب بود که تهذیبگران انسان، اکنون که همه در یک منطقه جمع شدهاند، پر کردن دوباره دانتیانها را دشوار میدانستند.
البته در قلمرو امپراتوری وضعی...
کتابهای تصادفی

