تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 973
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 973. یک طرفه
داشتن یک تهذیب کننده رتبه پنج برای یک فرقه عادی بود، اما نوآ تا وقتی که حمله به پشتش رسید حضور دومی را حس نکرد.
نوآ برگشت و به زنی که روی زمین ظاهر شده بود، نگاه کرد؛ زن قد بلند و موهای بلوندی داشت که به پشت سرش ریخته بود. لایه نازکی از یخ روی پوست و روپوشش را پوشانده بود و به نظر میرسید که یک طلسم دفاعی از قبل فعال کرده بود.
یک دهانه کاملاً مربعی شکل در پشت سر او نور آبی کمرنگی از خود ساطع میکرد که نوآ آن را به ساختار مرتبط میدانست. نوآ میتوانست حدس بزند که که چرا حضور آن زن را حس نکرد؛ ورودی فرقه احتمالاً به یک زمین تمرین منتهی میشد که در آن حفاظهای بیشتری کار گذاشته بود.
ارشد مارکو در حالی که به سوی دیگر تهذیب کننده میرفت، گفت: «پشیمون شدی؟» ارشد مارکو برای جلوگیری از تمرکز نوآ روی زن، خود را در وسط آن دو قرار داد. ارشد مارکو سرش را رو به ارشد دیگر کرد و ادامه داد: «کارمِن، تمام ورودیها رو ببند. من براش زیادی هم هستم، اما باور نمیکنم که هایو اونو تنها و بدون حفاظت برای این مأموریت فرستاده باشه.» ارشد مارکو این مکالمه را از طریق آگاهی خود منطقل نکرد در عوض برای اطمینان از شنیدن مکالمه توسط نوآ، از صدای خود استفاده کرد.
ارشد کارمِن با شنیدن آن سرش را تکان داد و چند سری نیزه یخی در پشت سرش به حالت شناور، آماده کرد. در حالی که آماده مبارزه میشد، چشمانش روی نوآ دوخت، تا وقتی که نوآ تبدیل به یک جانور شیطانی که زره فلسدار به تن داشت، شد.
بدن اسنور هم حالت جامد به خود گرفت؛ مار عظیمالجثهای که دور بدن نوآ چمبره زده بود و قبل از باز کردن بالهایش با صدایی خشن، هیس هیس میکرد. اسنور آماده مبارزه بود.
ارشد مارکو اعتماد به نفس کامل داشت زیرا میدانست که نوآ یک سطح کامل از او ضعیفتر است. با این حال، حریف او حتی زمانی که ارشد کارمن ظاهر شد، سعی نکرد فرار کند. همچنین، تنها آمدن نوآ حس بدی به او میداد. او نمیتوانست باور کند که هایو پذیرفته است که شاهزاده شیطانی خود را بدون اطلاع به اینکه حریفش یک تهذیبگر فاز جامد است و...
کتابهای تصادفی


