تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1010
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
تسلط
نوآ و دیگران تصمیم گرفته بودن از قصر فلزی به عنوان مکان همجوشی استفاده کنند، حتی اگر میدانستن ممکن است مصیبت آسمانی از راه برسد. نمیدانستن اسکالی چطور ممکن است بیدار شود، بنابراین تصمیم گرفتن از کاخ بهخاطر ویژگیهای دفاعیش استفاده کنند. اگر دورگه در حالت خشنی بیدار میشد میتوانستن آن را بیرون ببرند. نوآ و کارل و دیگر برترین ردهها، در داخل کاخ ماندند.
فشار متراکمی که از اتاق اسکالی بیرون میزد بر ذهن آنها نیز فشار میآورد اما مانعشان نمیشد. این رفتار برای موجود گیج شدهای که سعی میکرد اطرافش را بشناسد، طبیعی به شمار میرفت. آنها در آخر عقبنشینی کردند تا از محدودهی فشار در امان بمانند. صدای فریاد خشن دیگری بلند شد زیرا هوشیاری دورگه فرار تهذیبگران را حس کرده بود و صدای مهیب دیگری آمد، صدای موجود قدرتمندی که روی فلز، محکم راه میرفت.
میمون در اتاق را باز کرد و یک تاج و تخت شکسته دید. سرش گیج رفت اما پس از چند لحظه که به خود آمد دوباره خشم ذهنش را گرفت شد. برخی از خاطرات سعی کردند بر غرایز او تسلط یابند اما بدتر باعث میشدند جانور کنترل خودش را از دست دهد. راهی که تهذیبگران فراری رفته بودند را دنبال کرد. تعقیب و گریز در آخر میمون را به بیرون کاخ هدایت کرد. به محض اینکه هوای تازه به سرش خورد، خطری حس کرد. واکنشهایش آنقدر کند بود که نتوانست از صاعقه فرار کند.
میمون روی زانو افتاد و سرش خونی شد. صاعقه به او آسیب زده بود اما درد آن برایش طراوت بخش بود. موجود دستش را روی سرش کشید و فهمید که زخمی شده است. قسمتی از پوست...
کتابهای تصادفی



