تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1012
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
رسوخ
اسکالی بر فراز آسمان پرواز میکرد و هر چه جانور جادویی میدید، میکشت و برای رفع گرسنگی از آن تغذیه میکرد. اما نزدیک جانوران سطح شش نمیشد زیرا هنوز وضع بدنش ناپایدار بود. نوآ به تهذیب کنندگان دیگر اجازه داده تا به دنبالش و پشت سرش بیایند و از او آموزش ببینند. آنها حرکت اخیر نوآ را معجزهای میدانستند و میخواستند با پیروی از او قویتر شوند. اسکالی نیز اکنون مانند یک منطقهی آموزشی شناور شده بود. بهخاطر رونهایش، حتی نگاه کردن به او برای تهذیبگران ضعیفتر خطرناک بود اما برای تهذیبگران ردهی پنج مشکلی پیش نمیآمد.
نوآ و دیگران میتوانستند وقتی او در حال غذا خوردن بود، ذهنشان را آموزش دهند. میزان مواد مغذیای که یک تهذیبگر ردهی شش نیاز دارد خیلی زیاد است چه برسد به تهذیبگری که بسیار زخمیست. اسکالی تا یک ماه تمام هر چه جانور در ردهی چهار و پنج یافته بود را شکار کرد، اما هنوز احساس سیری نمیکرد. قدرتش با خوردن آنها افزایش نمییافت فقط باعث میشد از بدن جدیدش بیشتر استفاده کند. هنوز نمیتوانست راه برود، اما میتوانست انگشتانش را تکان دهد.
جهشهای ذاتی بدن حیوان انرژی بالای نوآ را بیرون انداخته بود و روند درمان را طبیعیتر کرده بود. نوآ او را از نزدیک دنبال میکرد اما دیگران باید با احترام و فاصلهی معینی پیش میرفتند. هیچکس نمیتوانست از موقعیت خوب نوآ اعتراض کند و حتی به اینکه او تمام رونهایی که از کسیر میافتاد را جمع آوری میکرد، اعتراضی نداشتند. نوآ وقت میگذاشت و تغییرات بدن اسکالی را تحلیل میکرد و ذهنش نیز با سرعت باور نکردنیای ارتقا میافت. اسکالی یک مرکز اطلاعات و نتیجهی تبدیل یک تهذیبگر قهرمان، به یک دورگه بود. بنابراین نوآ میخواست تا هر چقدر که میتواند روی او مطالعه کند. نوآ میدانست اگر باز هم این کار را انجام دهد...
کتابهای تصادفی


