تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1032
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 1032 گزارشات
یک ستاره سیاه در مرکز قفسه سینه او، درست زیر جناغ و بین ریههایش میچرخید. قلب نوآ ناپدید شده بود و به جای آن یک کره چرخان متراکم قرار گرفته بود که عملکردهای قبلی اندام او را انجام میداد و موارد جدیدی هم اضافه کرده بود.
نوآ چشمانش را بست تا تمام بدنش را حس کند. ستاره سیاه برای او تبدیل به بخشی از بدن جانوران شده بود که جانوران جادویی با آن «نفس» را جذب میکردند او نفس را قبل از تبدیل به انرژی اولیهای که بافتهایش پرورش میدهد مدت کوتاهی در هستهاش جمع کرد.
با این حال، آن انرژی اولیه کمی متفاوت از معمول به نظر میرسید. ساختار آن تغییر نکرده بود، اما به نظر میرسید که قدرت بیشتری در آن وجود دارد. انگار ماده تاریک ماهیت خود را بهبود بخشیده است و آن را تبدیل به ماده مغذی بهتری برای بدن او کرده است.
در مورد خونش هم همینطور. ستاره سیاه قبل از بازگرداندن آن به رگهای خونیش، ساختار آن را فیلتر کرده بود و بهبود بخشیده بود. نوآ احساس میکرد بدنش بعد از هر چرخش کامل کره قویتر میشود، اما علت آن انرژی زیاد نبود.
نوآ احساس پاکی بیشتری میکرد. ماده تاریک بافتها و مواد مغذی او را به شکلی بالاتر از چیزی که وجود داشت بالا برد و او را از برچسبهایی که معمولاً برای ارزیابی هیبریدها استفاده میشود، دور کرد.
نوآ در حالی که از نیروی عظیمی که در رگهایش جاری بود آگاه شد، فکر کرد: -"کمیت، شدت و خلوص". سفر تزکیه منو مجبور کرد که با ارتقاء رتبهام، اهداف متفاوتی رو دنبال کنم اما الان دارم قدرت خودم رو بالا میبرم.
نوآ در حالی که تصاویری را که در خواب دیده بود به یاد میآورد، رو به سقف شد. چشمانش را باز نکرد، اما دید که ستارهها او را صدا میکنند. هم جسم و هم ذهنش شروع کرده بود به حرکت به سمت آنها.
نوآ در نقطهای متوجه شد: «این خیلی متفاوته.» ذهن او آنقدر قوی بود که به او کنترل کامل غرایزش را بدهد، اما احساس نکردن غرایز او را نگران میکرد.
گویی او به چیزی کاملاً متفاوت تبدیل شده بود. او دیگر احساس هیبریدی نمیکرد.
نوآ روی دستش دمید و دنیای اطرافش برای ثانیهای نورش را از دست داد تا اینکه شعله کوچکی روی کف دستش فرود آمد. آتش او سیاه شده بود و هالهای را آزاد میکرد که هوای اطرافش را...
کتابهای تصادفی
