تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1033
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1033 1033. خندهها
هرج و مرج به سمت خشکی دیگری از سرزمینهای فانی حرکت کرد و اتفاقاً جون هم آنجا بود.
جون نیاز به نجات دادن نداشت. او قدرت خود را در بالای میراث تاندر عجیب و غریب ساخته بود، اما فردیت او فقط از آن او بود. این احتمال وجود داشت که او حتی پس از به دست آوردن انرژی بالاتر و کتاب در بُعد شاندال، از آموزشهای تهذیبگران قدیمی عبور کرده باشد.
نوآ به سختی متوجه میشد که تکنیک تهذیب او چگونه کار میکند. او نمیتوانست در آن زمینه به او کمک کند. با این حال، این بدان معنا نبود که او نمیخواست با او باشد.
-من متوجهی اون نشدم.
نوآ در حالی که تصاویر آخرین نبردش در دید او ظاهر شد، فکر کرد. جون آنجا بود و در حالی که به تخریبی که او به راه انداخته بود خیره شده بود، به سمت او چرخید.
درخشش پراکندهای که ماده تاریک او منتشر میکرد، بخشی از صورت او را که کلاه بزرگ نمیتوانست بپوشاند را روشن میکرد. نوآ فقط میتوانست نیمی از لبهای او را ببیند، اما هیچ احساسی در آنها نمیدید.
-اون نمیخواست من متوجه بشم.
نوآ نتیجه گرفت، و در حالی قلب تاریکش تندتر میچرخید، صفحههایی که در دستانش بود به خاکستر تبدیل شدند. هر وقت آن دهان نصفه را به یاد میآورد، احساس ناراحتی میکرد.
چیز جدیای برای مراکز قدرت او اتفاق افتاده بود، و هر چه که بود، او نمیخواست نوآ درگیر آن شود.
-اون باید متوجه زخمام شده باشه.
نوآ در حالی که روی زمینِ بُعد جداگانه نشسته بود، فکر کرد. او در مورد چگونگی تغییر وضعیت او احساس گناه نمیکرد، اما میخواست کار بیشتری برای او انجام دهد.
آنها برای مدت طولانیای از هم دور بودند و نوآ بالاخره به نقطهای رسیده بود که میتوانست قوانین محیط سیا*سی را رعایت نکند.
در مورد جون، او تا آن زمان مدت زیادی سرپرستی خانوادهاش را بر عهده داشت. تنها مشکل، یافتن فرصت مناسب برای فرار از چنگ سلطنتیها بود.
او در مورد فعالیتهای زیرزمینی خانواده الباس اطلاعات زیادی داشت. فقط خط خونی الباس بود که به بیشتر ساختارهای آکادمی دسترسی داشتند، اما او اولین نفر در لیست تهذیبگران بود که در صورت وجود کارهای کثیف با او تماس گرفته میشد.
وقت آن بود که هردوی...
کتابهای تصادفی

