فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1060

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 1060: وعده

نوآ مراقبه‌اش را به پایان رساند و پس از بهبودی ذهنش، پیام‌های ذهنی انباشته شده در یادداشت‌هایش را مرور کرد.

اتحادیه ادعا داشت پادشاه الباس چند سالی است که سطح را ترک کرده، و نوآ پس از بررسی سرنخ‌های جمع آوری شده در آن دوره با نتیجه گیری تهذیب‌گران موافقت کرد.

وقتی که تصمیمش جدی‌تر شد، شکاف‌هایی روی دیواره‌های غارش به وجود آمد. تیزبینی به عنوان پیامد طبیعی‌ای ناشی از تمرکزش از ذهنش سرازیر شد. محیط اطرافش به همین دلیل تقریباً از هم پاشید.

نوآ پیش از آن هرگز چنین احساس هماهنگی‌ای با هنرهای رزمی خود نکرده بود. تخصصش با ساختارهای درون هاله‌ی باستانی ترکیب شده بود و ایده‌های بی‌شماری را به وجود آورده بود.

آن میراث هنوز آنجا بود. هنوز مانده بود تا نوآ به انتهای آن برسد. او تاثیراتش را بررسی نکرده بود، بنابراین نمی‌دانست چقدر قوی شده است. با این حال احساس می‌کرد که می‌تواند دانش جدیدش را بلافاصله نشان دهد.

این اعتماد به نفس فقط از بدنش نشئت نمی‌گرفت. ستاره تاریک توانایی‌های یادگیری‌اش را حین مراقبه در کنار آن شکاف به حداکثر رسانده بود، اما این به تنهایی کافی نبود تا وادارش کند که تکنیک‌های جدید را فوراً یاد بگیرد.

دلیل اصلی این احساس ماهیت هاله‌ی آسمانی بود. نوآ باید ساختارها را قبل از جذب آن‌ها تفسیر و بررسی می‌کرد، اما زمانی که ذهنش آن‌ها را به خاطر سپرد، تبدیل به بخشی از او شدند.

نوآ چندین ماه را صرف این کرد که مراکز قدرتش را به اوجشان برساند و آن‌ها را کمی بهبود بدهد. نمی‌خواست قبل از نزدیک شدن به حمله نقطه ضعفی داشته باشد.

همزمان که نوآ از غارش بیرون می‌آمد پیام‌های ذهنی از سمت یادداشت‌هایش فرستاده می‌شدند. او به هایو اطلاع می‌داد که آماده شود چون می‌خواست نقشش را آغاز کند.

قبل از اینکه محیط آشنای بُعد جداگانه در دیدش نمایان شود، نور ماتریس دوربردی جلوی چشمانش درخشید. نوآ پس از خروج از قلمرو شورا به آن مکان برگشته بود و جون آزرده‌ای را در انتظار خود مشاهده می‌کرد.

در حالی که او را در آغ*وش می‌گرفت و پیشانی‌اش را می‌بوسید گفت: «می‌دونی که من بی‌تقصیرم.»

جون شکایت کرد: «می‌تونستی یه کم بیشتر ا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی