تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1061
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1061. ژله
نوآ قبل از اینکه نور ماتریس کاملاً محو شود پیچش یک چیز غشاء مانند را به دورش حس کرد.
همین که داشت اطراف را مشاهده میکرد صدای زنانهای در گوشهایش پیچید.
تهذیب کننده زن با فریادی نه چندان بلند گفت: «میدونستیم که بالاخره یه کسی هست که از این روش برای تجاوز استفاده کنه. اسمتو بگو همینطور اسم سازما-»
با محو شدن کامل نور ماتریس و آشکار شدن چهره نوآ کلام تهذیب کننده زن ناتمام باقی ماند؛ بالاخره کسی در دنیا نبود که قیافه نوآ را نشناسد. با شناختن نوآ احساس ترس در تهذیب کننده زن رسوخ کرد.
ماده سبز رنگ مانع از حرکات نوآ میشد و او را روی زمین قفل کرده بود. شباهت زیادی هم به یک ژله داشت نه تنها خاصیت الاستیکی آن، بلکه میتوانست امواج ذهنی هم مسدود کند.
خانواده الباس حمله به سرزمین اترا را فراموش نکرده بود. خیلی از استادان حکّاکی از ماهیت بُعد جداکننده بیاطلاع بودند ولی راهی برای جلوگیری از استفاده آن و هرگونه توانایی پیدا کردند.
در طرف دیگر، زن با چهرهای نگران شروع به بررسی ماده ژلهای کرد؛ ماده ژلهای میتوانست حملهای در رتبه شبه ششم را متوقف کند، اما نمیتوانست در برابر قدرتهای برتر زیاد دوام بیاورد. اگر مرکز قدرت نوآ مورد بررسی قرار میگرفت، او یک قدرت برتر کامل نبود؛ اما قدرتی که در دنیای پنهان نشان داده بود برای گرفتن این عنوان بیش از حد نیاز بود.
زن با آگاهی از اینکه خیلی طول نمیکشد که نوآ خود را از شر غشای ژلهای خلاص کند شروع به عقبنشینی کرد. ولی دیگر خیلی دیر شده بود، تردید اولیه زن از قدرت نوآ، بزرگترین و اخرین اشتباهش بود.
نوآ زمان زیادی در هاله باستانی گذرانده بود و حالا به بخش از تواناییهای ذهنیاش تبدیل شده بود. امواج ذهنی نوا کوتاهتر شد و وجودش به همان مشخصهای که تا به حال بُعد فردییش را همراه کرده بود، بازگشت. او یک تیغه بود و با بروز بُعد فردی خود شروع به نشان دادن تواناییهایش کرد؛ تواناییهایی که از جست و جوی خلقت و نابودی نشات گرفته بود.
اولین قدم برای تیغه بودن، داشتن بُرندگی بود که جاهطلبی نوا سوخت آن بود.
نوآ به راحتی میتوانست...
کتابهای تصادفی


