تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1096
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1096: بازگشت
اصلاح ساختار شیطانی، پروژههای مربوط به طلسمهای او را پایان داد. حالا نوآ روشهای مبارزه را هم دارا بود. در واقع هرگز نتوانسته بود از این همه توانایی به طور همزمان استفاده کند!
رونهایی با اشکال مختلف دریای ذهنی او را پر کرده و ریشههای سیاه رونهای کسیرش را میپوشاندند. طلسمهایش آمادهی مبارزه بودند و نوآ برای تست کردنشان در فضای باز هیجان زده بود.
با این حال، جهان هنوز در صلح بود و نوآ مجبور شد برای آموزش دیدن بین مناطق شکاف آسمانی و شیطان تعقیبگر حرکت کند. هایو محل سکونت مناسبی برای او ساخته بود، اما او ترجیح میداد قبل از استقرار در آنجا تکلیفش را با شمشیر مقدس مشخص کند.
فردیت نوآ در همان حین که درون شکافهایش فرو میرفت پیشرفت میکرد و دانتیانش را به سمت اوج رتبهی پنجم سوق میداد. فقط کمی زمان میبرد تا به یک نیروگاه تمام عیار تبدیل شود.
وقتی که تقریباً هشتصد و پنجاه ساله شد، تغییری اجتناب ناپذیر رخ داد و صلح در سرزمینهای فانی سرانجام از هم پاشید.
تا آن زمان قرنها بود که پادشاه الباس ناپدید شده بود. هیچکس باور نمیکرد که او در جستجوی میمون کسیر رتبه هفتم مرده باشد، اما این دلیلی نبود که او برای مدتی طولانی ناپدید شده بود.
دنیای زیر زمین وسیع و به هم ریخته بود. دریایی از ماگما قسمت زیادی از آن را پر کرده بود و هر چیزی که درونش بود را وادار میکرد تا طبق جریانش حرکت کند.
نوآ در طی مذاکرات با پادشاه الباس صادق بود. توصیفات او از جریاناتی که اتفاق میافتاد تا جایی که میتوانست دقیق بود. طبق محاسبات او سفر به سوی یزدان میمون فقط یک قرن طول میکشید.
تأخیر در بازگشت پادشاه الباس به این معنی بود که اتفاقی افتاده و هنگامی که رهبر خاندان سلطنتی به سطح برگشت، کل آن جهان از این موضوع با خبر شدند.
در ابتدا هیچکس متوجهی چیزی نشده بود. هیچ زلزله یا بلای طبیعی نبود که آن حادثه را اعلام کند. با این حال طولی نکشید که ساختمانهای تحقیقاتی سازمانها چیز عجیبی را دیدند.
دوران صلح آن ساختمانها را کاملاً بیاستفاده کرده بود. تهذیبگران قهرمانی که بر مرزهای ملتها و دریا نظارت میکردند باید قرنها را صرف مشاهدهی نیستی میکردند.
با این حال وقتی که تهذیبگری تاج دار را دیدند که همراه با میمونی بلندقد پرواز میکرد که شش رون سفید روی موهای بدنش داشت، صدای هشدار در همه جا طنین انداز شد.
رده بالاهای هر سازمانی پیامهایی د...
کتابهای تصادفی
