تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1106
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1106 -. معمولی
نوآ به سمت بوته زاری در نزدیکی منطقهای که جنگل زرد و نقرهای را تشکیل میداد پرواز کرد. او دیر سر قرار ظاهر نشده بود، اما رقیبانش از قبل منتظر او بودند.
پنج سال در آرامش کامل گذشته بود. در آن دوره، منطقه بازسازی شده توسط پادشاه الباس هیچ علامتی از فعالیت نشان نداده و هیچکس از خاندان الباس این منطقه را اشغال نکرده بود.
شاه الباس تمام منطقه را به عنوان منطقه تمرینی خود انتخاب کرده بود. تعداد کمی از زمینهای باقیمانده در قلمروش توسط سایر نیروهای سازمانش، بیش از حد شلوغ شده بودند، اما به نظر میرسید که او اهمیتی نمیداد.
ارشد لورا، شاهزاده دوم و سرعت حقیقی در مرزهای مختلف منطقه، شناور بودند.
شاهزاده دوم مرز جنوبی را اشغال کرد و ردای طلایی همیشگی خود و تاج درخشان کوچکی که روی سرش قرار داشت را به نمایش گذاشت. کریستال قرمز در مرکز پیشانی او نور خورشید را منعکس میکرد و در حالی که به حریفانش چشم میدوخت، لبخند پهنی به چهره داشت.
سرعت حقیقی در بالای ساحل شرقی شناور بود. او مردی جوان قد بلند با موهای کوتاه سیاه و بدون ریش بود. ردای تنگ سرخ رنگش، ماهیچههای برآمدهاش را در چشم میآورد، اما او یک ویژگی خاص داشت که به سختی میشد آن را نادیده گرفت.
فرد قدرتمند جدید امپراتوری پاهای انسانی نداشت. هر دو پایش ظاهری شبیه گرگ داشتند و پنجههای پرمویش از پایین ردایش بیرون زده بود.
امپراتوری با دگرگونی دورگهها به موفقیتهایی دست یافت. همه سازمانها همین کار را کرده بودند، اما فقط تعداد کمی از آنها، آن را برای تهذیبگران عالیرتبه اجرا کرده بودند.
نوآ نمیتوانست این نوع فرآیند را در ذهنش تحسین نکند. سرعت حقیقی برای اجتناب از مسائل مربوط به فردیت خود، دگرگونی جزئی مناسبی را پشت سر گذاشته بود.
این موضوع به متخصص، بدن دورگه مانندی نداد، اما راه را برخی از تواناییهایی که انسانها نمیتوانستند انجام دهند، باز کرد. حدس زدن اینکه نام این مرد از یک توانایی حرکتی گرفته شده سخت نبود.
ارشد لورا در بالای مرز شمالی پرواز کرد. موهای قهوهای بلندش را به شکل خرگوشی بسته بود و یک جفت چشم سبز رنگ داشت. او نیز نسبتاً جوان به نظر میرسید و ردای سبزش با وجود اینکه پوستش را آشکار نمیکرد، انحناهای بدنش را به چشم میآورد.
به گفته جون، ارشد لورا یکی از معدود مقامات عالی شورا بود که هرگز سعی نکرده بود به فیث فشار بیاورد. ارشد نیز او را...
کتابهای تصادفی


