تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1114
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1114: 1114
دنبالههای سیاه رنگی برش را دنبال میکردند. به نظر میرسید که از درون آن بیرون میآمدند، اما چشم یک متخصص میتوانست تشخیص دهد که آنها درست پس از عبور حمله از آن فضا شکل میگرفتند.
شمشیر مقدس انگشتش را خمیده کرد تا برش مشابهی را انجام دهد و آن دو حمله در هوا با هم برخورد کردند. ضربه نوآ شکست خورد، اما قبل از آنکه به دو قسمت تقسیم شود، برای چند ثانیه در جای خود ایستاد.
برش تیره از شکل روحانی نوآ گذشت و قبل از اینکه به دیوارهای ذهنی برخورد کند پراکنده شد. شمشیر مقدس بعد از آن گفت: «نمیتونم از اینکه این مسیر رو بهت نشون دادم پشیمون باشم.»
نوآ در حالی که نتیجه آن درگیری را ارزیابی میکرد، نگاهی پرسشگرانه به او انداخت. میتوانست احساس کند که داشت به تکمیل کردن آن حمله نزدیک میشد. طبق محاسباتش فقط چند دهه دیگر برای تکمیل آن کافی بود.
«قرنها تلاشهای بیرحمانت برای استفاده از تیغهها، تو رو برای مسیر من مناسب کرده.» شمشیر مقدس اعلام کرد: «اگه جنبههای دیگهی فردیتت رو رها میکردی، آموزشت تا الان تموم شده بود.»
نوآ با شنیدن این حرف سری بالا انداخت داد. یک جاده سادهتر باعث میشد که یک تهذیبگر سریعتر رشد کند، اما قدرت کمتری به دست میآورد. اگر جاه طلبیاش به او اجازه میداد بخشی از خود را از بین ببرد، احتمالاً همان تصمیم را میگرفت.
نوآ در حالی که شانههایش را بالا میانداخت، گفت: «فقط باید بیشتر تمرین کنم.»
موقعیت نوآ در طول سفر تهذیبش بسیار تغییر کرده بود. در گذشته، هر بخشی از خود را اصلاح میکرد تا قدرت را سریعتر بدست آورد.
اما اکنون عجلهای نداشت. او همچنان پروژههایی که در کوتاهمدت قدرتش را افزایش میدادند اولویتبندی میکرد، اما پتانسیل خود را برای تسریع تمریناتش هدر نمیداد.
نوآ با خود فکر کرد:
-حالا که بهش فکر میکنم.
و درباره ماموریتش در مرکز سطح به شمشیر مقدس گفت. کارشناس در آخر یک موجود آسمانی بود. حتی با وجود اینکه فقط یک اراده بود، ممکن بود چیزی در مورد آن محیط بداند.
«که اینطور.» بعد از اینکه نوآ داستانش را تمام کرد، شمشیر مقدس گفت: «شکار قوانین خام. کاملا جاه طلبانه.»
چشمان روحانی نوآ با شنیدن این پاسخ گشاد شد. این واقعیت که شمشیر...
کتابهای تصادفی

