تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1117
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1117: 1117
کلمه "نگهبان" اشاره به این داشت که مقصد آنها یک منطقه حفاظت شده بود. شمشیر مقدس چیز مشابهی به نوآ گفته بود، اما فقط پادشاه الباس از دفاعهای خاص آن سطح خبر داشت.
درمورد سایر تهذیبگران گروه، فقط دست چپ یزدان کمی بیشتر درمورد این موضوع میدانست، اما حتی او نیز از خطرات پیرامون پدید آورندهی قوانین خام بیاطلاع بود.
شاهزاده اول در مورد موضوع پافشاری کرد و پادشاه الباس بدون فاش کردن چیزهای زیادی توضیح داد: «نمیتونین به سادگی به سمت هستهی سطح شنا کنین. اونطوری فقط بین جریانهایی گم میشین که میتونن بر دریای هوشیاریتون تأثیر بذارن. حتی ذهن منم نمیتونه ازشون فرار کنه.»
پادشاه الباس قبل از ارائه این توضیح هوشیاری خود را گسترش داده بود، بنابراین همه نیروها از آن مطلع شدند. اما او در مورد تعداد نگهبانانی که در این سفر باید با آنها روبرو میشدند چیزی نگفت.
شک و تردید در ذهن افراد قدرتمند نمایان شد. آنها کنجکاو بودند که آیا پادشاه الباس در وهله اول به قوانین خام رسیده بود یا نه.
نوآ افکار متفاوتی داشت. نمیفهمید چرا آسمان و زمین دفاعی ایجاد کرده بودند که حتی تهذیبگران قهرمان هم نمیتوانستند برای ایجاد مسیرها از میان آنها عبور کنند.
نوآ از خودش پرسید:
-آیا این آزمایشات بیشتر برای پرورش مسیرهای امیدوارکنندهست؟
او میدانست که آسمان و زمین برای رسیدن به رتبه دهم فاقد چیزی بودند، اما این رویکرد برای تهذیبگران خارج از نظام آنها نیز مفید خواهد بود.
در واقع، موجوداتی که از مسیرهای نظام آسمان و زمین خارج بودند، به احتمال زیاد در یافتن آن مناطق تمرینی دورافتاده و پنهان، موفقتر خواهند بود!
-اونا حتی نمیتونن درهم و برهم بودن خودشون رو سرزنش کنن.
نوآ ادامه داد:
-ساخت سطحها باید زمانی اتفاق میافتاد که در اوج خودشون بودن. مگر اینکه انجام شدن و نگهبان اضافه کردند.
نوآ نتوانست جوابی پیدا کند. اکثر دانش در زمینهی آسمان و زمین مبهم و در زمان گم شده بود. حتی خدایان ساکن در سرزمینهای جاودانه احتمالا تنها از بخشی از تاریخ خود مطلع بودند.
مواد مذاب در طرف دیگر تونل نور زرد کورکنندهای را ساطع میکرد که برخی از تهذیبگران را مجبور کرد چشمان خود را ببندند و برای بازرسی محیط به هوشیاری خود تکیه کنند.
نوآ میتوانست چشمانش را باز نگه دارد، زیرا بدنش بسیار فراتر از محدودیتهای انسانی بود، ا...
کتابهای تصادفی


