تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1124
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1124 1124. دست
نوآ حتی یک لحظه هم درنگ نکرد. به محض اینکه قوانین خام وارد محدوده ذهن او شد، پاهایش در هوا شناور شدند تا او را به سرعت به سمت آن نور سوق دهند.
تجربه او به عنوان یک تهذیبگر تنها به او اجازه داد تا در مقابل سلطنتیها اقدام کند، اما آنها هم در آن رویداد ناگهانی به سرعت واکنش نشان دادند.
نوآ در کمتر از یک ثانیه به توده قوانین خام رسید و دستش را به سمت آن کره سفید نور دراز کرد تا آن را بگیرد. او نمیدانست چگونه آن منبع را جذب کند، اما به بدن خود اعتماد داشت که به طوری آن را مدیریت کند.
با این حال، درست قبل از اینکه بتواند انگشتانش را در اطراف کره بگیرد، یک گلوله آتشین روی بازوی او فرود آمد. در پی انفجار قوانین خام به کنار پرتاب شدند و باعث شد نوآ شانس تصرف آنها را از دست بدهد.
خانواده سلطنتی بلافاصله پس از انفجار در آن نقطه ظاهر شدند، اما نوآ قبلاً به جلو حرکت کرده بود تا قوانین خام را دنبال کند.
او به این دو فرد قدرتمند اهمیتی نمیداد. کشتن آنها در ماموریتی که پادشاه الباس در آن رهبر بود ایده آل نبود. همچنین قوانین خام مهمتر از آنها بودند.
توده نور پس از اینکه انفجار آن را دور کرد دوباره از دور ظاهر شد، اما نوآ فورا به آن رسید. تا زمانی که در محدوده هوشیاری او باقی میماند، حس عجیب فاصله در خلأ او را فریب نمیداد.
یک گلوله آتشین دیگر درست قبل از اینکه نوآ بتواند نور سفید را بگیرد، بالای سر نوآ منفجر شد. قوانین خام در آن نقطه به پایین افتادند و نوآ به دنبال آنها رفت.
در حالی که دو عضو خانواده سلطنتی در تعقیب نوآ بودند، اولین پرنسس گفت: «بیایید در این مورد صحبت کنیم.» دومی متوقف نشد، بنابراین او حمله دیگری را برای دور کردن نور پرتاب کرد.
نوآ از اینکه دید هدفش دوباره در آخرین ثانیه از چنگ او فرار کرد، آزرده شد. او ناگهان تعقیب آن را متوقف کرد تا با این مشکل مقابله کند و دو عضو خانواده سلطنتی بلافاصله پرواز خود را در آن نقطه متوقف کردند.
آنها جرات نداشتند خیلی به او نزدیک شوند و وقتی دیدند که با مردمکهای عمودی خود به آنها خیره شده است، موهای تنشان از وحشت سیخ شد.
«صحبت؟» نوآ در حالی که به دو نفر خیره شده بود گفت. او نمیخواست در صورت امکان بجنگد، اما قوانین ناگفتهای وجود داشت که باید رعایت میشد.
نوآ با صدایی سرد گفت: «من از هر دوی شما قویترم، پس قوانین خام رو با خودم میبرم.»
اعضای خانواده سلطنتی هرگز بدون پشتوانه زندگی نکرده بودند. آنها نمیدانستند که کارها در بین تهذیبگرهای تنها چگونه کار میکند. پادشاه الباس آنجا نبود تا از آنها محافظت کند، اما نوآ همچنان در این فکر بود که او (پادشاه الباس) را عصبانی نکند. علاوه بر این، او برای یافتن همراهان...
کتابهای تصادفی


