تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1123
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1123 1123. تنها
نوآ وقتی از مرزهای کره عجیب عبور میکرد هیچ فشاری احساس نکرد. در هر صورت، وقتی چشمانش به محیط جدید عادت کرد، دنیای مقابل او به شدت تغییر کرده بود.
اشعه زرد ناپدید شد و آگاهی او میتوانست آزادانه گسترش یابد. نوآ خود را در محیطی تاریک یافت که نقاط سفید کوچک بیشماری در دوردست داشت.
نوآ نمیتوانست در تشخیص آن منظره اشتباه کند. این تصویر از زمان آزمون نگرش آکادمی سلطنتی در ذهن او بود. آنچه در برابر او ظاهر شده بود آسمان پرستارهای بود که در سفر تهذیبش رویای آن را دیده بود!
وقتی فهمید کجاست وحشت زده شد. تاریکی اطرافش اهمیتی نداشت و ستارگان در دید او واضح بودند نوآ بدون هیچ محفاظی داخل خلاء بود!
او به سرعت هوشیاریاش را سرکوب کرد و بدن خود را با لایهای از ماده تاریک پوشاند، اما سریعاً متوجه شد که فضای آن خلاء آنطور که او انتظار داشت رفتار نمیکند.
زمانی که امواج ذهنی او از دریای آگاهیش خارج بودند، پراکنده نشدند. آنها آزادانه و بدون مزاحمت پرواز میکردند. آنها حتی در حرکت خود نرمتر شده بودند.
در مورد بدنش هم همینطور. نوآ در خلأ کامل پرواز میکرد، پس کوچکترین مانعی نبود و مشکلی برای کاهش سرعت او وجود نداشت.
نوآ پس از پخش دفاعش فکر کرد -اینجا نفسی وجود نداره.-
محیط تهی بود. فقدان ماده باعث میشد، هیچ چیزی که نوآ آن را برای پر کردن مجدد مراکز قدرت خود جذب کند، وجود نداشته باشد.
نوآ نتیجه گرفت -خلأ همون عدم وجود قانونه.- خوشبختانه خلأ موجود در آن واقعیت بر ذهن او تأثیری نداشت، بنابراین او میتوانست آن را در امنیت کامل بررسی کند.
نوآ بارها در زندگی خود خلأ را دیده بود. حملات او همیشه شکافهای بزرگی را در تار و پود جهان باز میکرد، به طوری که سیاهی دیگر یک منظره غیرعادی به حساب نمیآمد.
داشتن فرصت بررسی آن بدون مواجهه با خطر یک تجربه غیر قابل جایگزین بود. با این حال، او خیلی زود متوجه شد که خلاء بدون ویژگیهای تهدیدآمیزش چیز خاصی نیست.
در غیاب قوانین، حرکات و امواج ذهنی او روانتر شد. نوآ احساس کرد که میتواند سریعتر از همیشه در آنجا پرواز کند. حملات او نیز قویتر از حد معمول بود، زیرا آنها با هیچ سرکوبی از سوی محیط مواجه نمیشدند.
با این حال، چیز دیگری برای دیدن وجود نداشت. خلاء فقط یک فضای خالی بود که با هیچ چیز ارتباط نداشت.
نوآ در حالی که اطرافش را بررسی میکرد، فکر کرد -باید تاریکی خودم رو ذخیره کنم- فقدان "نفس" او را از تهذیب باز میداشت، بنابراین حتی اگر میخواست هم نمیتوانست دانتیان ...
کتابهای تصادفی


