تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1128
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1128 1128. آرام بخش
نوآ در حالی که به طوفان رعد و برق اطراف ارشد بزرگ دیانا خیره شده بود، فکر کرد: -این مبارزهای نیست که بتونیم برنده بشیم.
اعضای خانواده سلطنتی چند قدم به عقب رفتند، اما نوآ بیدرنگ با نگاه سرد خود به آنها هشدار داد. باید آنجا میماندند و در صورت نیاز به او کمک میکردند.
ارشد رجینا میخواست به رئیس خاندان خود نزدیک شود، اما نوآ نیز نگاه سردی به او انداخت. ارشد بزرگ دیانا در وضعیتی نبود که بتواند او را بشناسد.
ارشد بزرگ دیانا پیشروی نکرد، اما چشمش به نوآ بود. به نظر میرسید که او را هدف خشم خود قرار دهد.
نوآ نیازی نداشت حدس بزند که چرا در آن موقعیت قرار گرفته است. ارشد بزرگ دیانا به قوانین خام معتاد شده بود و دیدن نوآ در حال خوردن آنها خشم او را برانگیخت.
نوآ در حالی که اوضاع را ارزیابی میکرد در ذهنش پذیرفت: -من هم نمیتونم فرار کنم.
دامنه ذهن ارشد بزرگ دیانا برای او بزرگتر از آن بود که بتواند بدون اینکه حداقل یک بار با او درگیر شود فرار کند. او میتوانست یکی از همراهانش را برای به دست آوردن زمان قربانی کند، اما هیچکدام از آنها برای این کار آماده نبودند.
علاوه بر این، نوآ نمیخواست به تنهایی فرار کند تا در خلأ گم شود. سازمان متحد همچنین به ارشد بزرگ دیانا نیاز داشت و برش آسمانی نیز در قلمرو او بود.
نوآ در حالی که قیافهای قاطعانه به خود گرفته بود، نتیجه گرفت: -حتی اگه همه چیز هم شکست بخوره، میتونم سلطنتیها رو به سمتش پرتاب کنم.
او در مقابل یک تهذیبگر در مرحله مایع خواهد رفت.
نوآ از طریق هوشیاری خود گفت: «شما دو نفر»، بیتوجه به اینکه ارشد بزرگ دیانا میتواند صدای او را بشنود، «هر حفاظتی که دارید رو به کار بگیرید و سعی کنید کمی زمان بخرید.»
«یعنی از ما میخوای که در مقابل یک تهذیبگر تو مرحله مایع بایستیم؟!» اولین شاهزاده بلافاصله شکایت کرد. «تو احمقی! چرا باید اصلا به اون(دیانا) کمک کنیم؟»
نوآ در حالی که سردی خود را در امواج ذهنیاش میریخت، پاسخ داد: «یا شما با من به اون کمک میکنید، یا حتی اگر موفق شید که زنده فرار کنید، خودم میام و شما رو شکار میکنم.»
تهدید نوآ برای سلطنتیها بیمعنی نبود. آنها اخیراً او را در حال غلبه بر محدودیتهایی که فکر میکردند نمیشود از آنها عبور کرد دیده بودند، بنابراین وقتی گفت که میتواند از دست رئیس خاندان فرار کند، او را باور کردند.
اولین پرنس(شاهزاده) پس از تهدید ساکت شد و پرنسس اول به نوآ سر تکان داد تا همکاری آنها را تایید کند. آنها دوست نداشتند با او کار کنند، اما خانواده الباس به ارشد بزرگ دیانا نیز نیاز داشتند.
پادشاه الباس قبلاً فاش کرده بود که طعمه خواص اعتیادآور قوانین خام شده است. ...
کتابهای تصادفی

