تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1132
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1132 1132. خنده و مرگ
پیام پادشاه الباس حاوی تهدیدی ظریف بود که هر تهذیبگری را به لرزه درآورد. حتی نوآ هم نمیتوانست از واکنش به ترس ذاتی که یک تهذیبگر در مرحله جامد در درون او ایجاد میکرد اجتناب کند.
این همان حسی بود که نوآ هنگام مواجهه با ارشد بزرگ دیانا احساس کرد. تنها تفاوت این بود که ترس ناشی از فردیت درحال تهذیب پادشاه الباس صد برابر شدیدتر بود.
پیام او واضح بود. تهذیبگران باید در آنجا میماندند و او را در حالی که قوانین خام را جذب میکرد تا سفر خود را در صفوف قهرمانانه تکمیل کند، تماشا کنند.
-چقد طول میکشه؟- نوآ در حالی که غرایز بقای خود را سرکوب میکرد تعجب کرد.
بدن او دیگر به ندرت چنین غرایز شدیدی را احساس میکرد، اما امواج ذهنی پادشاه الباس جنبه اولیهای را که نوآ مدتها بود پشت سر گذاشته بود را بیدار کرده بود.
دستورات پادشاه الباس یک مشکل اساسی داشت. درست بود که همه حاضران در صحنه با کمال میل از قوانین خام دست میکشند تا از رویارویی با قویترین تهذیبگر جهان اجتناب کنند.
با این حال، پادشاه الباس تنها چند قرن پیش در مرحله مایع قرار داشت. حتی اگر به محض شکستن سطح پیشرفت کرده بود، این فقط کمی بیش از سیصد سال به زمان صرف شده در مرحله جامد اضافه میکرد.
حتی قدرتمندترین افراد معمولاً هزاران سال طول میکشد تا در تمام رتبه ششم پیشرفت کنند. شاه الباس در آخرین مرحله از آن مسیر بود و سخنانش حکایت از آن داشت که تا لحظه عروج به تماشاچی نیاز دارد.
نوآ در ذهن خود نتیجه گرفت: -این میتونه هزاران سال طول بکشه. امیدواری به اینکه قوانین خام چنین زمانی رو به فقط چند قرن کاهش بدن، توهم محضه.
قوانین خام میتوانست به پادشاه الباس کمک کند تا سریعتر به اوج برسد، اما مراکز قدرت نوآ نمیتوانستند آن دوره طولانی را بدون رشد تحمل کنند.
ذهن او خوب میشد، اما اگر هزاران سال آنها را ترک میکرد، بدن و دانتیان او مطمئناً از رکود رنج میبرد. وضعیت برای سایر تهذیبگرها حتی سختتر بود زیرا آنها ستاره تاریک نوآ را نداشتند.
هاله نوآ درگیری درونی او را آشکار کرد. قدرت او برای او همه چیز بود، بنابراین وقتی پادشاه الباس پتانسیل او را تهدید میکرد، نمیتوانست آرام بماند.
«چی تو ذهنت میگذره؟» شیطان پرنده پرسید. او اولین کسی بود که متوجه شد نوآ به چه چیزی فکر میکند، و شیاطین به آن پیام ذهنی توجه کردند.
نوآ به طرف سه نفر چرخید. شیطان تعقیبگر و دیگران ذهنیت او را داشتند و او تقریباً مطمئن بود که آنها اهداف مشابهی دارند. آنها میخواستند تبدیل به یزدان شوند و به سمت دنیای سفید بالا...
کتابهای تصادفی

