تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1155
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
بهبودها
فلز سلطنتی مادهی عجیبی بود. با توجه به فردیت ریخته شده در درونش شکل خود را تغییر میداد و پس از به دست آوردن معنای کامل، فرو میریخت! همچنین فوقالعاده محکم بود. نوآ به یاد آورد که چگونه هیچکس در گروه کارشناسان موفق به کشف قطعات فلزی از خشکی سیاه نشده است. مهرههایی که در اختیار او بود از یکی از حملات غول به دست آمد.
توانایی ذاتی نایت باعث میشد که هر زمانی که حمله میکرد به تاریکی تبدیل شود. ساختار آن در طول حملات خود با قوانین در تعامل بود و این وظیفه نیاز به بدن عجیبی داشت که به درستی کار کند. نوآ تکرار این توانایی را بسیار سخت میدانست. او پس از آزمایشهای زیادی موفق شده بود، اما همیشه احساس میکرد که نمیتواند پتانسیل واقعی نایت را مانند چیزی که در بدن قبلیش داشت کند.
ماده تاریک تمام تلاش خود را برای کمک به مهارتهای ذاتی نایت انجام میداد و فلز سلطنتی میتوانست این تواناییها را به سطح برتر برساند. تنها مشکل، رفتار خود ویرانگر مواد بود. نوآ برای اولین بار در زندگی خود مجبور شد قوانین داخل مواد آهنگری را به هم بزند. فلز سلطنتی خم نمیشد و نمیشکست. نوآ نیز نیازی به تغییر شکل آن نداشت. تمرکز او بر روی بافت آن بود و ماهها صرف شناسایی قوانینی کرد که باعث ایجاد اثرات ناخواسته میشدند.
قوانین خام آن ماده را معیوب کرده بود. هدف آنها جست و جوی معانی بود و نوآ قصد داشت آرزوی آنها را برآورده کند و عواقب آزاردهندهی آنها را از بین ببرد. شناسایی اهداف به نوآ توانایی حذف آنها را نداد. او قدرت قطع کردن فلز سلطنتی را نداشت، بنابراین نمیتوانست قوانینش را نیز حذف کند. با این حال، او موجودی خاص را میشناخت که توانایی رسوخ خیرهکنندهای داشت، که میتوانست محصول نهایی را اگر تاریکی خود را در داخل فلز سلطنتی گسترش دهد و بهبود بخشد.
وقتی نوآ نقشهاش را گفت نایت پرسید: «میخوای یه سری بدن بسازی و من اونا رو یک به یک نابود کنم تا بالاخره به یکیش برسم؟»
وقتی نوبت به تأثیرگذاری بر قوانین میرسید، پتروداکتیلهای شمشیر نایت بسیار دیدنی بودند. نایت میتوانست هستههای تشکیلات را از بین ببرد و تمام دفاعها را نادیده بگیرد آن هم وقتی که فقط یک پرنده کوچک بود. میتواند همین کار را برای فلز سلطنتی با بدنه مناسب انجام دهد. پتروداکتیل چیزی بیش از یک سر خالی بزرگ نبود و میخهای سیاهی را که نوآ روی زمین گذاشته بود را با علاقه فرا...
کتابهای تصادفی

