فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1165

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 1165 1165. سر شاخدار

قبل از اینکه بتواند برنامه تمرینی منظم خود را از سر بگیرد، مجبور شد در یک رویداد مهم شرکت کند. این چیزی بود که هایو سال‌ها صبورانه منتظرش بود، و اشتباه نبود اگر بگوییم کل اتحاد در همین وضعیت قرار داشتند.

مرگ شیطان تعقیب‌گر جای خالی را در رهبری هایو باقی گذاشته بود. شیطان رویابین، شیطان پرنده، ارشد جولیا و اسکالی با مدیریت مسائل مختلف از آن بخش مراقبت کردند، اما این وضعیت با داشتن یک رهبر مناسب یکسان نبود.

مشکل در مورد مدیریت هایو نبود. شیاطین و سایر افراد سطح بالا خودکفا بودند. گنبدها می‌توانستند بدون دستوراتی از بالا به کار خود ادامه دهند.

با این وجود، هایو بدون رهبر فاقد هویت بود. شورشیان و تهذیب‌گران تنها، در سازمانی ظاهر می‌شدند که چنین ضعفی را نشان می‌داد، و روحیه سربازان بدون وجود کسی که بتوانند او را الگوی خود قرار دهند، سقوط می‌کرد.

این موضوع درمورد امپراتوری شاندال هم صدق می‌کرد. جنگجویان آن می‌توانستند بدون ترس از جان خود در جنگ‌های طولانی شرکت کنند، زیرا می‌دانستند که خدایی از آن‌ها مراقبت می‌کند.

چنین نقص‌هایی در یک سازمان هرگز بر تهذیب‌گرانی مانند نوآ و شیاطین تأثیر نمی‌گذاشت، اما آن‌ها اقلیت نیروهای هایو بودند. اکثر متخصصان انسانی و تهذیب‌گران رتبه چهارم می‌خواستند سازمانشان چهره‌ای داشته باشد.

صدای شیطان پرنده در داخل عمارت زیرزمینی نوآ طنین انداز شد: «وقتش رسیده.»

نوآ تمرین خود را قطع کرد و برخاست تا خانه خود را ترک کند. جون که با نگاهش او را تا در دنبال می‌کرد، به او لبخند زد.

زمانی که نوآ محل زندگی خود را ترک کرد شیطان پرنده و شیطان رویابین در دیدش ظاهر شدند. آن‌ها ردای مشکی پوشیده بودند و یک اختاپوس بنفش بر پشتشان آویخته شده بود.

اختاپوس شاخک‌های بلندی داشت و لکه‌های بنفش رنگی را در آغو*ش امنش پوشانده بود. آن‌ها جزایر مجمع الجزایر مرجانی، خانه اجدادی و نماد تولد هایو را نشان می‌دادند.

نوآ در حالی که لباس‌هایش را بازرسی می‌کرد پرسید: «منم باید از اینا بپوشم؟» او برای این مناسبت آماده نشده بود. او ردای قدیمی بر تن داشت که وزن تمریناتش را تحمل کرده بود.

«آره.» شیطان رویابین در حالی که لبخندی گرمی می‌زد، پاسخ داد: «اما اونو می‌ذاریم برای بعداً. فعلاً چیزی هست که باید قبل از مراسم ببینی.»

نوآ متوجه شد که شیطان پرنده قیافه‌ای عبوس...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی