تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1191
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1191 - 1191. خروج
نوآ دورههای سختی را در بعد مجزا پشت سر گذاشته بود و سطح تهذیب او در مقایسه با سرعت تمرین معمولش بهبود چندانی نداشت.
با این حال، او از آن زمان برای مدیتیشن استفاده کرده بود. نوآ نمیتوانست تواناییهای خود را در بعد مجزا آزمایش کند، اما سفر او در آخرین مراحل رتبه ششم چیزی بیش از یک جلسه برش زدن بود.
تکنیکها برای تهذیبگران مفید بودند، اما آنها باید فردیت خود را پرورش میدادند تا قدرت کامل خود را به دست آورند. پادشاه الباس قبلاً این را ثابت کرده بود. او باید تمام آیتمها و سلاحهای دور ریختنی خود را از دست میداد تا مسیر خود را کامل کند.
نوآ همیشه صاحب تکنیکهای مختلفی بود که فقط جنبههای خاصی از فردیت او را بیان میکرد. قدیس شمشیر او را طوری تربیت کرده بود که بتواند تمام وجودش را در ضربات برشی خود بگذارد و نوآ زمانی که به مرحله مایع رسید آن مرحله را کامل کرده بود.
با این حال، این تنها نقطه شروع سفر او برای تبدیل شدن به یک قانون بود. حالا که تمام وجودش در یک مکان بود، باید آن را رشد میداد تا معنای واقعی پیدا کند.
نوآ تکنیکهایی داشت که قویتر از وجود او در گذشته بود. ضربه نهایی قدیس شمشیر میتواند بر حملاتی که از دنیای تاریک او استفاده میکرد، غلبه کند، که به این معنی بود که فردیت نوآ نمیتوانست از تواناییهایی که قدرت برتر محض دارند، پیشی بگیرد.
با این حال، در طول پانصد سالی که در بعد مجزا سپری شده بود، تغییر کرده بود. نوآ از آن زمان برای تمرکز بر فردیت خود استفاده کرد و توانمندی او از آن سود برده بود.
نوآ میدانست که بسیار قویتر از قبل است. به دلیل نداشتن دشمنان مناسب در بعد مجزا او دقیقاً نمیدانست در آن سالها چقدر قدرتمند شده است، اما غریزهاش به او میگفت که به سطح قبلیاش نزدیک نیست.
شکاف منتهی به سرزمینهای جاودانه هنوز در آسمان باز بود و تهذیبگرانی که بیش از پنج قرن در بعد مجزا زندگی میکردند از آن بیرون آمدند.
نور سفید کورکنندهای در سمت غربی قاره جدید ظاهر شد و ارتشی از تهذیبگران با کمنور شدن آن را جایگزین کردند. این سه سازمان تمام افراد خود را بهجز تهذیبگران انسانی ضعیفتر، خارج کردند.
نوآ برای لحظهای به دریا خیره شد و سپس بر شکاف سفیدی که هالهای خوشایند بیرون میزد تمرکز کرد. او احساس کرد که یک نیروی کششی سعی میکند او را طعمه د...
کتابهای تصادفی


