تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1210
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
خاطرات
نوآ حس خواب دیدن داشت. او قبلاً در زندگی خود احساسات مشابهی را پشت سر گذاشته بود و به سختی میتوانست آنچه را که در حال رخ دادن است باور کند. تصاویری که در سر او ظاهر شد، همان حس به ارث بردن خط خون را میداد. با این حال، آنها همچنین شبیه رویاهایی بودند که او زمانی که هنوز در حال جذب نسل خونی اژدهایان نورخوار بود، تجربه کرد. نوآ نمیفهمید پادشاه الباس فقط با گوش دادن به احساسات او چه خلق کرده است. او باید خاطرات درون کریستال را عمیقتر بکاود تا اطلاعات بیشتری در مورد آن آیتم و شاهزاده دوم پیدا کند.
امواج ذهنی او به داخل کریستال برگشتند و تصاویر بیشتری به سمت ذهنش پرواز کردند. نوآ نمیخواست چرخههای زیادی از آن فرآیند را طی کند، بنابراین به حفظ ارتباط با آیتم ادامه داد تا زمانی که رنگ دیگری وارد آگاهی او نشود. نوآ این اطلاعات را پردازش کرد تا زمانی که تصاویری منظم به دست آورد. با شروع حرکت آن تصاویر، حتی برخی صداها در داخل دیوارههای ذهنی او طنین انداز شدند.
«شکست.» صدای پادشاه الباس در ذهن نوآ طنین انداز شد. صدا واضح نبود خفه شده بود و انگار از دور میآمد. این تصاویر پادشاه الباس را در حال دست زدن به وسایلی که برای بازرسی کریستال قرمز رنگی که خون او را دریافت کرده بود، نشان میداد. دهانش گاهی تکان میخورد، اما صدایی از آن بیرون نمیآمد. نوآ حدس زد که آن خاطرات ناقص است. او تصور مبهمی در مورد آزمایشی که رهبر سلطنتی انجام میداد داشت، اما سوالات زیادی در مورد کل موضوع داشت.
علاوه بر این، پادشاه الباس بیشتر به تنهایی صحبت میکرد. دهانش تنها زمانی حرکت میکرد که ملاحظاتش دیگر نمیتوانست در ذهنش باقی بماند. آن صحنه پادشاه الباس را در محیط طبیعی خود به تصویر میکشید. کنجکاوی شدیدی در چشمانش موج میزد که کریستال را با اقلام مختلف حکاکی شده بازرسی میکرد. تمرکز سلطنتی روی مخلوقش بود و در مقابل یک شکست هیچ عصبانیتی از خود نشان نمیداد.
نوآ در حالی که تصاویر برای چند ثانیه مه آلود شد، فکر کرد: -اگه اینا خاطرات هستن، کیه که داره تماشاش میکنه؟
نوآ به محض روشن شدن دوباره تصاویر به پاسخ سوال خود رسید. پادشاه الباس کریستال را نیشگونی گرفت و قبل از اینکه به سمت بینندهی تصاویر ...
کتابهای تصادفی


