تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1211
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
آزمایشگاه
پایتخت قبلی، پس از مهاجرت به قاره جدید، اهمیت خود را برای نوآ و سایر دزدان از دست داده بود. شاه الباس حتی پورتال بُعدی را در کشور جدید قرار داده بود که ارزش شهری را که زمانی یکی از پیشرفتهترین شهرهای جهان بود کاهش داد. زمانی که نوآ مشغول جنگ با شیاطین بود، اتفاقات زیادی افتاده بود. در نهایت باعث شده بود که دیگر هرگز به آکادمی قدیمی و پایتخت فکر نکند، اما دیدن خاطرات شاهزاده دوم کنجکاوی او را برانگیخت.
پادشاه الباس یک هیولا بود و وقتی نوبت به میدانهای کتیبهها میرسید، حتی تاثیرگذارتر میشد. اگر احتمال کمی وجود داشت که آزمایشگاه قدیمی او هنوز برخی از مطالعات او را داشته باشد، نوآ باید آن را تصرف میکرد. نوآ حتی کمی حس میکرد که شاهزاده دوم هنوز با آن مکان ارتباط دارد. پادشاه الباس دو بار در خاطرات به دست آمده از کریستال قرمز ظاهر شده بود. نوآ قبل از اینکه تصمیم بگیرد سفر را به تنهایی انجام دهد، دفترچه یادداشت شخصی خود را مرور کرد.
زیردستان او و سازمانهای دیگر هنوز مشغول مطالعه سگ سه سر بودند و حتی به شکست آن نزدیک هم نبودند. نوآ برای سفر به قاره کهن وقت داشت.
نوآ فکر کرد: -مثل یه همراه خونی عمل میکنه، ولی دریای هوشیاریمو بهتر نمیکنه.
نوآ کمی ناامید شد که خاطرات به دست آمده از قطعه کریستال باعث بهبود ذهنش نشد. اگر هوشیاری او میتوانست به عنوان یک وراثت خط خون عمل کند، شاهزاده دوم ارزشمندتر میشد. با این حال، پادشاه الباس شاهزاده دوم را با این ویژگی خلق نکرد. ذهن او شبیه به همراه خونی بود و احساسات شدیدی داشت، فقط خاطرات او همان اثرات معجزه آسا را نداشت.
نوآ به سمت کشور اوترا پرواز کرد و هنگامی که به پایتخت قدیمی رسید برای بازرسی منطقه توقف کرد. زمینهای آنجا به سختی پوشش گیاهی داشتند و حتی دیوارهای دفاعی بلند شهر نیز از طرف درگاه ابعادی آسیب دیده بودند. پادشاه الباس پیش از عزیمت به سرزمینهای جاودانه، درگاه را باز گذاشته بود. کشور اوترا داشت بیابان میشد و تنها چیزی که تخ...
کتابهای تصادفی

