تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1220
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1220 1220. بای
اعتراضهایی به گوش نوآ میرسید ، اما در حالی که به سمت تایتان هشتبازو میدوید، آنها را نادیده گرفت. شمشیرهای آن بلافاصله به سمت او پرواز کردند چرا که نوآ وارد محدوده آن شده بود، اما یک ابر سیاه قبل از اینکه حملات تایتان بتوانند روی او همگرا شوند در آن منطقه ظاهر شد.
دنیای تاریک برای یک لحظه گسترش یافت و سرعت شمشیرها را کاهش داد. سلاح تایتان به زودی ماده تاریک نوآ را سوراخ کرد و ابر را از بین برد، اما زمانی که این اتفاق افتاد تنها سایه انسانی در آن نقطه باقی مانده بود.
ابر دیگری در نقطه ای که حملات نیروها ها به هم نزدیک شدند ظاهر شد. جهان تاریک دوباره آشکار شد، اما لایهای از دود خورنده لبههای آن را پوشانده و مسیر را از میان آتش طلایی ایجاد شده توسط یاران نوآ بزرگتر کرد.
نوآ می توانست شکل دنیای تاریک را آن طور که دوست داشت تغییر دهد. او حتی می توانست برخی از ویژگی های آن را بر اساس نیاز خود اصلاح کند.
ماده تاریک او تونل هایی ایجاد کرد که دود خورندهی حالت شیطانی او آزادانه در آن پرواز می کرد. این باعث شد که طلسم او به شعله های آتش آسیب برساند، حتی اگر دنیای تاریک اطراف پیکر او را احاطه کند.
شعله های آتش تایتان تا آن زمان مدتی حمله سایر نیرو ها را تحمل کرده بود. کارشناسان این سه سازمان یک روزنه بالای سینه عروسک ایجاد کرده بودند و نوآ به سرعت دوید تا دنیای تاریک و دود خورنده اش را در آنجا رها کند.
طلسم حالت شیطانی به پایان رسید تا شعله های آتش ضعیف را از بین ببرد و قفسه سینه تایتان را کشف کند. نوآ اکنون فلز قرمز بی دفاع را در مقابل خود داشت، و سطح تهذیب او به نقطه ای رسیده بود که یک برش او میتوانست بخش عظیمی از بدن تایتان را جدا کند.
با این حال، به راه انداختن قوی ترین ضربات او تمام قدرتی را که از طریق جاه طلبی خود به دست آورده بود، از بین می برد.
نوآ می دانست که گروهش نمی توانند تایتان را مانند سایر عروسک ها شکست دهند. او و همراهانش نمی توانستند از آسیب ایجاد شده با یک ضربه استفاده کنند زیرا شمشیرهای آتشین بیشتر حملاتی را که وارد محدوده آنها می شد مسدود می کردند.
یک زخم بزرگ برای وادار کردن تایتان به موقعیتی غیرفعال تر کافی نبود. نوآ اگر می خواست فرصتی برای شکست دادن آن حریف داشته باشد، باید کارهای بیشتری انجام می داد.
وقتی نوآ تصمیم گرفت در آنجا ب...
کتابهای تصادفی

