تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1226
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1226 1226. جاه طلبی
ارشد بزرگ دیانا میخواست چیز دیگری بگوید، اما شاندال قبل از اینکه بتواند صدایی در بیاورد ناپدید شد. او تصمیم گرفته بود که مذاکرات به پایان رسیده است، بنابراین باقی تهذیبگران فقط میتوانستند آن نتیجه را بپذیرند.
نوآ از این نتیجه راضی بود. شاندال روی نبرد او در برابر مارهای ابدی اوج رتبه ششم تأثیری نمیگذارد، بنابراین میتواند از نفوذ خود برای تعیین شکارهای بیشتری برای هایو استفاده کند.
و اگرچه آن تخم وسوسهانگیز بود و هالهاش هنوز در ذهن نوآ باقی مانده بود. با این حال، این منبع یک تهذیبگر آسمانی بود، بنابراین او نمیتوانست امیدی به تصرف آن داشته باشد.
اگر نوآ بگوید که به سرقت تخم مرغ فکر نکرده است دروغ میگوید. با این حال، او محدودیتهای خود را میدانست، بنابراین این ایده هرگز نتوانست از پشت سر او عبور کند.
نوآ حتی اطلاعات جدیدی در مورد سرزمینهای جاودانه به دست آورده بود. او اکنون میدانست که موجودات الهی میتوانند مخلوقات دیگری را در درجات الهی به دنیا آورند. این همه چیز را در ایده او از جانوران آنجا تغییر داد.
او قبلاً حدس زده بود که هیچ موجودی در ردیف انسان در آنجا وجود نخواهد داشت. با این حال، او اکنون مطمئن بود که موجودات الهی بسیار بیشتر از آنچه در سرزمینهای جاودانه پیشبینی کرده بود وجود خواهند داشت.
در مورد شکاف، گروه فقط میتوانست به شاندال اعتماد کند. بقای جامعه بشری به وظیفه او بستگی داشت.
بعد از رفتن شاندل، نوآ هم از جایش بلند شد. ارشد بزرگ دیانا و دست چپ یزدان به او نگاههای گیج کنندهای انداختند، اما او مسائل مهم دیگری در ذهن داشت.
رهبران میخواستند طرحی را برای مقابله با ده جانور اوج رتبه 6 سازماندهی کنند، اما نوآ نیز باید غرایز خود را راضی میکرد. او همچنین احساس کرد که روحیه جنگ از ته ذهنش موج میزند.
نوآ هنوز نمیخواست با سازمانهای دیگر همکاری کند. حریفانی که میتوانستند قدرت او را تحمل کنند ظاهر شده بودند و او نمیتوانست صبر کند تا خود را آزمایش کند.
نبردها علیه شاهزاده دوم و عروسکها، نوآ را مجبور کرده بود تا بخشی از قدرت خود را آشکار کند، اما او هرگز در آنجا احساس رضایت کامل نکرده بود.
سلطنتیها ضعیفتر از او بودند و برای ماندگاری در برابر نوآ بر وجود خاص و تخصص برتر خود در زمینه کتیبهها تکیه کردند.
عروسکها موجودات زندهای نبود...
کتابهای تصادفی

