تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1225
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1225 1225. چالش
با انعکاس صدای غرش در آسمان، جهان در هرج و مرج فرو رفت. ده مار که در سرزمین پایین بیدار شده بودند و رهبران در سرزمینهای جاودانه فریادهای جنگی سر دادند که همه موجودات زنده را تحت تأثیر قرار داد.
تهاجم شروع شده بود. ده جاندار اوج رتبه 6 به دنیا افتاده بودند. قدرت آنها برای تغییر تقسیم قدرت بین انسانها و جانوران جادویی کافی بود، اما این پایان کار نبود.
موجودات بالایی شکاف در آسمان را تقویت کرده بودند. معبر به سمت سرزمین جاویدان هنوز باز بود و هیچ نشانی از بسته شدن نداشت.
هیچکس نمیدانست که مخلوقات آسمانی تا کی میتوانند شکاف را باز نگه دارند. بهشت و زمین مطمئناً آنها را به خاطر آن مجازات خواهند کرد، اما تهذیبگران در سطح پایین نمیتوانند پیشبینی کنند که مارهای ابدی چه زمانی خسته میشوند.
و این مسئله به مخلوقات آسمانی اجازه داد که مبارزانی به پایین بفرستند. تهذیبگران در ردههای قهرمانی نمیدانستند که سرزمینهای جاودانه چقدر قدرتمند است، اما میتوانستند حدس بزنند که کمبودی از موجودات اوج رتبه ۶ ندارد.
ترک تهدیدی مستمر برای کل جهان محسوب میشد. سازمانها باید از شر آن خلاص میشدند قبل از اینکه انبوهی از جانوران قدرتمند به سرزمین پایین سقوط کنند. با این حال، شاندال تنها کسی بود که میتوانست به این موضوع رسیدگی کند.
یخ و نقرهای که لبههای شکاف را پوشانده بود از موجودات آسمانی در سرزمینهای جاودانه میآمد. حتی تلاش تمام جهان در برابر آن مواد بیفایده خواهد بود.
شاندال تنها کسی بود که قادر به ابراز قدرت در مرتبه الهی بود. او باید آن محدودیتها را حذف میکرد و مطمئن میشد که شکاف بسته شده است.
با این حال، مطمئن نبود که آیا او میتواند با این موضوع کنار بیاید. همه میدانستند که او یزدان کاملی نیست، بنابراین این احتمال وجود داشت که نتواند آن تواناییها را از بین ببرد.
به زودی مشخص شد که تهذیبگران باید با شاندال همکاری کنند، اما این به معنای مذاکره با یک موجود آسمانی است. تهذیبگران قهرمان پس از اینکه فهمیدند باید به سمت او پرواز کنند، در برنامه ریزی استراتژی تردید کردند.
این تردید حتی در تهذیبگرانی که در بعد مجزا تحت ملت اودریا بودند نیز ظاهر شد. ملاقات با اراده او نسبت به صحبت با یک موجود آسمانی متفاوت بود.
نوآ معمولاً در آن موقعیتها هیچ نگرانی نداشت، اما اکنون چیزهای زیادی برای از دست...
کتابهای تصادفی


