تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1314
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1314 1314. کمین
نوآ غافل بود که سه تهذیبگر از شهر کریستال او را به داخل جنگل تعقیب کرده بودند. او پیشبینی کرده بود که زک و سازمانش او را تنها نخواهند گذاشت، اما انتظار نداشت به این زودی به او برسند.
از این گذشته، نوآ تجربیات زیادی در پوشش مسیرهای خود داشت، و قبل از اینکه به تهذیب رضایت دهد، هفتهها از دویدن دست نکشید.
نوآ همچنان که در جنگل میدوید، از هر موجود قدرتمندی که توسط هوشیاریاش حس میکرد دوری میکرد. برخی از این حضورها متعلق به گیاهان جادویی بود، اما او هرگز فرصت مطالعه آنها را نداشت زیرا تمام تلاش خود را میکرد تا منطقه تحت نفوذ شهر کریستال را ترک کند.
سفر او در جنگل به آرامی پیش رفت. او در طول کاوشش با مشکلی مواجه نشد، اما مناظر در دید او حتی پس از گذشت چند ماه دیگر تغییر نکرد.
جنگل بیپایان به نظر میرسید. منطقی بود که محیط سرزمینهای جاودانه وسیعتر باشد، اما او انتظار نداشت که عبور از یک منطقه ماهها طول بکشد.
با این حال، نوآ هرگز از حرکت باز نمیایستاد. هاله سنگینی که محیط را پوشانده بود سیاهچاله او را تحر*یک کرد تا سریعتر کار کند و بیشتر انرژی او را به سمت بدنش هدایت کند.
نوآ به سرعت حرکت میکرد. تهذیبگران درجه 7 معمولی در مرحله گازی با سرعت او برابری نمیکردند مگر اینكه از روشهای حركتی استفاده كنند، اما نوآ حدس زد كه آنها نمیتوانند انرژی زیادی در آن محیط آزاد كنند.
با این حال، زمانی که متوجه شد یک سری حضور در محدوده آگاهی او وارد میشود، باور او به این مسئله از هم پاشید.
وقتی نوآ آن حضورها را حس کرد، غافلگیری ذهن او را پر کرد. آنها پس از یک ثانیه ناپدید شدند، اما او توانست ماهیت آنها را در آن زمان درک کند. آنها موجودات زنده نبودند. آنها هالهای غیرقابل انکار یک طلسم را ساطع میکردند.
-یعنی منو پیدا کردن؟
نوآ در حالی که شتاب میگرفت با خودش فکر کرد.
احتمال اینکه سایر تهذیبگران در آن محیط زندگی کنند، نسبتاً کم بود، و احتمال اینکه آنها در محاصره هاله سنگین از طلسم استفاده کرده باشند، حتی کمتر بود.
تهذیبگری که آن طلسم را انداخته بود به دنبال چیزی میگشت، و خیلی تصادفی بود که این تکنیک به محض لمس آگاهی نوآ ناپدید شد.
نوآ با تمام سرعت دوید. سیاهچاله او حتی انرژی بیشتری به بدنش میریخت و رگهای تاریک او را با ماده تاریک پر میکرد. او حتی به دلیل آن توانم...
کتابهای تصادفی

