تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1352
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1352: کتاب
هاله خفه کننده ای اتاق بزرگ را پر کرده بود. آنقدر متراکم بود که تمام منطقه را مه گرفته بود.
نوآ حتی نمیتوانست سطح قدرتی را که یک موجود برای ایجاد چنین اثراتی باید به آن می رسید، تصور کند، به خصوص که منشأ آن پدیده بدن بیحرکتی بود که روی تخت بزرگ گذاشته شده بود.
- مرده؟نوآ در حالی که به بازرسی مردی که روی تخت دراز کشیده بود ادامه می داد، با خود فکر کرد.
با ادامه بازرسی، جزئیات بیشتری به چشمش آمدند. نوآ در سکوت پذیرفت که اگر آن متخصص بیدار می شد او می میرد، بنابراین رفتار محتاطانه خود را کنار گذاشت. حالا که به آن اتاق خطرناک رسیده بود، هیچ فایده ای در احتیاط کردن نمی دید.
آن کارشناس یک ردای سفید مجلل پوشیده و چندین آیتم روی بدن و صورتش گذاشته بود. آن سلاحها شبیه به اسلحههای حکاکی شده بودند، اما نوآ نمیتوانست از قضاوت خود مطمئن باشد زیرا هاله خفهکننده مانع از تحلیل درست او میشد.
مرد نفس نمی کشید. او به امواج ذهنی نوآ نیز واکنشی نشان نداده بود، اما جرقه های ضعیف نور سفید به طور موزون در اتاق جریان داشتند و روی بدنش جمع می شدند.
کارشناس به نور هم واکنشی نشان نداد. او مرده به نظر می رسید و نوآ در نهایت تایید کرد که او چیزی بیشتر از یک جسد نیست. اتاق داشت با بدن وی کاری انجام می داد، اما او نمی توانست هدف پشت این فرآیند را درک کند.
هر زمان که می خواست امواج ذهنی اش را به بدن او و آیتم هایی که روی آن گذاشته بودند نزدیک کند، موانعی آنها را مسدود می کرد. اتاق دارای حفاظت هایی بود که به او اجازه نمی دادند هوشیاری خود را به جایی که می خواست منتقل کند.
آیتم هایی دیگر قسمتهای اتاق را پر کرده و تودههای نامرتبی ایجاد کرده بودند. همانطور که بازرسی اش ادامه می یافت، نوآ به آرامی هدف هرم و نیت کارشناسان را هنگام ساخت آن درک کرد. او احساس می کرد که انگار هاله خفه کننده پاسخ هایی را به او می واد که از اولین قدم گذاشتن در آن ساختار به دنبالشان بود.
هاله عدم تمایل کارشناس به رها کردن آن آیتمها و درماندگی وضعیت او را درون خود حمل می کرد. اثر آن هر گوشه اتاق را پر کرده، در داخل هرم جاری شده، در تار و پود آن پخش شده بود و حتی پس از مرگ خالقش به آن اهدافی می داد.
هرم مقبره ای بود که بر اساس احساسات خالق مرده اش عمل می کرد. به برخی از تهذیبگران خوش شانس پاداش می داد در...
کتابهای تصادفی

