تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1354
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 1354: رپور
نوآ منطقه زیرزمینی را ترک کرد و روی سطح جزیره ظاهر شد؛ جزیرهای تنها در آن دریاچه وسیع.
ظاهر شدن ناگهانی نوآ توجه نگهبانان را به خود جلب کرد با این حال نگهبانان فقط به یک نگاه محتاط و دقیق به او بسنده کردند.
اما نوآ نگاه آنها را نادیده گرفت و به جلو پیشرفت تا اینکه به کوهستان و جنگل رسید.
بلافاصله پس از دور شدن از محدوده دریاچه، شنل خود را فعال کرد تا به سطح زمین بیاید و در جنگل کوتاه قد مخفی شود. جنگل تا کیلومترها امتداد داشت، ولی قد درختان کوتاه بود.
نوآ بدون درنگ به راه خود ادامه داد تا به سرزمین سقوط کرده برسد، او حتی به خود زحمت نداد تا بفهمد که پیام هایش رسیده یا نه.
اولویت او ترک مناطق اطراف آن هِرم بود و تا وقتی که در کوهستان بود دست خانواده بالرو به راحتی به او نمیرسید.
بعد از دو ماه سفر مداوم در نزدیکی یک رشته کوه کوتاه ایستاد تا یک غار ایجاد کند.
نوآ میخواست قبل از رسیدن به سرزمین سقوط کرده، پاداشش را مطالعه کند، همینطور برای خانواده بالرو یک نقشه طراحی کند.
فقط یک پیام به دفترچه حکّاکی شدهاش رسیده بود.
پیام دریافتی از طرف فرگی بود، فرگی در پیامش وضعیتش را تشریح کرده بود؛ در زمانی که نوآ در هرم ماجراجویی میکرد، گروه فرگی به سرزمین سقوط کرده رسیدند و در طول این سه سال هیچ اتفاق خاصی نیفتاد.
نوآ پس از شنیدن این پیام ذهنی با خود فکر کرد.
- اونا باید در شهر سیلکپُست باشن، آخرین شهرک انسان ها، قبل از قلمرو جانوران جادویی.
نوآ می توانست احساس کند که به قلمرو این موجودات نزدیک میشود.
هاله وحشی، آسمان را فرا گرفته بود و هر چه که نوآ به قلمرو آن ها نزدیک تر میشد، بیشتر شدت آن را احساس میکرد.
خوشبختانه ذهن نوآ به آن عادت کرده بود و باعث نشد همانند اوایل سفرش با احساسات منفی دچار مشکل و کلنجار شود.
طلسم شمشیرهای سایه درون فرگی، زیاد نبود ولی برای چند سال انرژی کافی به همراه داشت، بنابراین نوآ نگران فرار جاسوسش نبود.
نوآ میتوانست بلافاصله بعد از خراب کردن نقشه های خانواده بالرو، هرم را بدون تهذیب کنندگان خارجی جست و جو کند.
نوآ از طریق دفترچه پرسید: «روشی بلدی که بشه گزارش های موثق رو پخش کرد؟ و یه چیز دیگه، میتونی از چند تا از رابطه هات توی سازمان مخفی استفاده کنی؟»
بعد از گذاشتن این پیام برای فرگی، دفترچه یادداشت ...
کتابهای تصادفی

