تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1356
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 1356: پوستر
فرگی بعد از قورت دادن مرکز قدرت بیضی شکل هیچ چیز غیر عادیای احساس نکرد، اما میتوانست بفهمد که چیزی در مرکز قدرتش تغییر کرده، تغییر به وجود آمده در طلسم شمشیرهای سایه بود، طلسمی که مراکز قدرت فرگی را مهار کرده بود.
به محض تثبیت آیتم بیضی شکل در داخل بدن فرگی، فرایند انتقال انرژی به طلسم شمشیرهای سایه آغاز شد. این مرکز قدرت حتی قادر بود با نرخ مصرف انرژی توانایی های نوآ سازگار شود.
نوآ آن تغییرات را با امواج ذهنی خود مطالعه کرد. هسته های سازنده بزرگ، از مراکز قدرت مصنوعی او ساخت بهتری داشتند. مرکز قدرت بیضی شکل به طور خودکار متوجه شد که چقدر ماده تاریک باید برای بهینه سازی طلسم شمشیر های سایه دریافت کند.
نوآ در حال مطالعه فرگی با خود گفت: -هستههای من پتانسیل بیشتری دارن، اما من تجربه هزاران ساله سازنده بزرگ رو ندارم و الان خیلی زوده که بخوام آیتم های خودمو با اون مقایسه کنم، در خال حاظر آیتم من در مقایسه با اون مثل یه اسباب بازیه.
نوآ از این کشف ناامید نشد. متخصصان بی شماری در سرزمین های جاودانه حضور داشتند و اگر نوآ خودش را با آن ها مقایسه میکرد، فقط یک تازه کار در درجه الهی بود.
زمان درخشش او بالاخره فرا میرسید، البته این منوط به تلاش و کوشش او برای پیشرفت بود. در حال حاضر، فقط می توانست قدردان این باشد که از بسیار همسالان خود قوی تر از است.
وقتی که کار نوآ با مرکز قدرت فرگی به اتمام رسید، از فرگی پرسید؟ «سازمان های مخفی توی اون مناطق چی کار داشتن؟»
نقشه نوآ گرفته بود، سازمان های مخفی تقریباً بلافاصله درخواست فرگی را پذیرفتند.
و باعث شد یک سری از تهذیب کنندگان مرحله گازی و حتی خود فرگی در شهر سیلکپست جابه جا شوند، آن هم بدون هیچ شکایتی.
فرگی حتی به رهبر جدید هم گزارش داده بود. سازمان مخفی کاری در سرزمین سقوط کرده داشتند و نوآ دلیل آن را می خواست.
فرگی توضیح داد: «بیشتر برای بازارهای زیرزمینی و حراج های مخفیانه. تعداد بالایه ارث ها باعث شده توی این مناطق تقاضای خرید بالا باشه. اونایی هم که میتونن این ارثیه ها رو بخرن سعی میکنن سازمان هاشون رو تو تاریکی نگه دارن، پس حتی بدون جنگیدن هم میشه چیزه ارزشمندی به دست اُورد.»
تعدادی از مردم به اندازه کافی قوی بودند و میتوانستند صاحب یک ارثیه شوند، نوآ هم طرز فکر این گروه را درک میکرد. هر زمان که چیز ارزشمندی پیدا میکردند، خانوادهها و سازمانهای پشت سر آنها سهمی از دستاوردهای او میگرفتند.
<...کتابهای تصادفی


