تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1363
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1363: جریان
قدرت بانو لنا بسیار زیاد بود. حملات گاه به گاهش میتوانست نوآ را به راحتی سرکوب و زخمی کند. فاصلهی بین مرحله گاز و مایع چیزی بود که پر کردنش به بیش از چند ترفند نیاز داشت.
در حالی که جاه طلبی نوآ به سرعت از بدنش خارج میشد او احساس میکرد که قدرتش در حال افزایش است. با گسترش همهی تکنیکها و داراییهایش در جهان، سطح تهذیبش هم بالا رفت.
در حالی که دامنه هوشیاریاش افزایش مییافت با خود فکر کرد: «سه تا تهذیبگر مرحله گازی و یه دونه توی مرحله مایع. هیچ متخصص مرحله گازیای نمیتونه توی این مبارزه برنده بشه.»
این نتیجه گیری واضح بود. تنها قدرت بانو لنا میتوانست او را سرکوب کند. نبرد زمانی سخت تر میشود که سه تن از زیر دستانش هم به مبارزه بپیوندند.
در حالی که قدرت نوآ افزایش مییافت به این نتیجه رسید : «نه میتونم فرار کنم، نه میتونم قایم بشم، و نه میتونم برنده بشم.»
مواجهه با مرگ حتمی غرایز زنده ماندنش را برانگیخت و نوآ جرات سرکوبشان را نداشت. او نیاز داشت که همه چیز را حس کند و بفهمد که شرایطش چقدر ناامیدکننده است تا فرصتی برای خودش ایجاد کند. نیاز داشت تا شدیدترین ناامیدی را حس کند تا وجودش را به بهبود وادار کند.
در حقیقت، نوآ پیشبینی نمیکرد که شهر کریستال به این سرعت تهذیبگری در مرحله مایع را بفرستد. با این حال نمیتوانست از قرار گرفتن در آن موقعیت اجتناب کند، مگر اینکه تصمیم بگیرد رشدش را کاهش دهد.
جاه طلبی او را مجبور کرده بود که در آن موقعیت قرار بگیرد و نوآ برای غلبه بر آن چالش فقط میتوانست به فردیتش تکیه کند. اگر این کار را انجام نمیداد، نمیتوانست از آنچه پس از آن نبرد پیش میآمد جان سالم به در ببرد.
در حالی که سردی محضی در چهره اش دیده میشد، با خود گفت: «من این کارو بارها انجام دادم. از هر تکنیکی، هر اقدام شرم آوری، هر حرکت ناامید کنندهای استفاده میکنم تا به این چالش غلبه کنم. شرف بی معنیه. عقل بیخوده. همه چیز قدرته و من باید زنده باشم تا بتونم اونو تصرف کنم.»
بانو لنا اجازه نداد که آشکار شدن تکنیکهای نوآ او را مات و مبهوت کند. دنیای تاریک و ابر خورنده به سمتش در حال گسترش بودند، اما موج دیگری از آن سیلابها باعث کوچک شدنشان شد.
نوآ میتوانست تمام اتفاقات اطرافش را حس کند. سیلابهای نیلگون به قویترین تکنیکهایش نفوذ کردند و در موقعیت او...
کتابهای تصادفی

