تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1362
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1362 : غرق شده
نوآ تهذیب کرد، مراقبه کرد، و در حالی که آگاهیاش همان طور بسته مانده بود، دنیای تاریکش را آزمایش کرد. ذهنش تقریباً همه چیزهایی را که در منطقهی پر سر و صدا اتفاق میافتاد حس میکرد. فقط شعلههای آتش و رعد و برق گاه و بیگاه میتوانست پروسهی درکش را مختل کند.
به محض اینکه حکاکیها دیوارههای آگاهیاش را روشن کردند، انرژی ذهنیای از دریای ذهنش خارج شد. افکار او در درون ذهنش میچرخیدند تا ساختارهای سادهای بسازند که قدرتی عظیم داشته باشد.
عنکبوتی به آرامی در بالای دریای ذهنش شکل گرفت. او شش پای باریک و بدنی ریز داشت، اما پس از شکل گرفتنش فرو ریخت. آن تا جایی بود که نوآ توانسته بود با کارگاه پیش برود. بهترین کاری که میتوانست در حال حاضر انجام دهد یک سری قوانین پایدار بود.
نوآ در حالی که تمریناتش را داخل آن بدن ادامه میداد، با خود فکر کرد: «به درد نمیخوره مگه این که به رون تبدیلش کنم.»
از آنجایی که طرح اولیهی کارگاه باید بر دنیای تاریک تأثیر میگذاشت، نوآ نمیتوانست از انرژی بالاترش برای ایجاد شکل آن موجود استفاده کند. قوانین اعمال شده توسط افکارش با مادهی تاریک تداخل داشتند، و همین امر در مورد سایر انرژیهایش نیز صدق میکرد.
نوآ نیاز داشت تا یک رون جدید بسازد که بتواند دنیای تاریکش را مجبور به تولید انبوه جانوران جادویی کند و او فقط میتوانست از انرژی ذهنیاش برای انجام آن کار استفاده کند. افکارش باید به همان سطح از قدرت حکاکیهایی که از طریق انرژیهای مختلف ساخته شده بودند میرسید.
کار سختی بود. تخصص نوآ هم با آن نوع حکاکیها تفاوت داشت، زیرا او همیشه از انرژی فراوانش برای ایجاد نتیجههای قویتر استفاده کرده بود. وقتی نوبت به استفاده از افکارش رسید احساس میکرد هیچ تجربهای ندارد.
با این حال، تواناییهای دیگرش با شخصیت سازندهی بزرگ کاملاً مطابقت داشت، بنابراین او به آزمایشهایش ادامه داد. نوآ میتوانست احساس کند که به تکمیل اولین طرح ابتدایی نزدیک شده. فقط به تلاشی کوچک نیاز داشت تا آن را اصلاح کند.
خوشبختانه دشمنانی داشت که به او دلیلی برای پیشرفت میدادند.
در حالی که نوآ در حال آموزش دیدن بود، بانو لنا، گیل، زک و تهذیبگر دیگری از شهر کریستال به سمت منطقهی پر سر و صدا فرود آمدند.
آن عضو ناشناس زنی میانسال در مرحلهی گازی با موهای بلوندِ بلند و چشمان تیره بود. به نظر نمیرسید که جایگاهش در میان دیگر کارشناسان ضعیف پایینتر باشد ، اما نمیتوانست در حالی که بانو لنا در کنارش بود خودنمایی کند.
گروه چهار نفره ...
کتابهای تصادفی


