تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1387
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1387: سایه ها
سرزمینهای بیرونی مکان ثابتی نبود. تذهیبگران به همه مناطق خارج از قلمرو انسان و جانوران جادویی این نام را داده بودند، بنابراین پهنای واقعی آنها نامشخص بود.
نوآ و شیطان آسمانی سالها راه رفتند و از هر گونه سازمان انسانی که در مسیرشان یافتند اجتناب کردند. آنها به اندازه کافی دردسر ایجاد کرده بودند و رئیس تیلور هنوز زنده بود، بنابراین بهتر بود فعلاً ناشناس بمانند.
سفر آنها مسالمتآمیز و پر از وقفههایی بود که صرف گفتگو یا تذهیب میشد. هاله شیطان آسمانی اکثر جانوران جادویی را میترساند و آگاهی برتر نوآ به آنها اجازه میداد از هر لانه خطرناکی دوری کنند.
آن دو در طول سفر به هم نزدیکتر شدند و شخصیتهای یکدیگر را بهتر درک کردند. شخصیت آنها نقاط مشترک زیادی داشت، بنابراین به خوبی با هم کنار میآمدند و تصمیمات یکدیگر را از قبل حدس میزدند. آنها در عرض چند ماه تبدیل به یک تیم عالی شده بودند.
وقتی از مرکز قلمرو انسانی دورتر شدند، مناظر به آرامی تغییر کرد. تعداد سکونتگاههای کمتری در مسیرشان ظاهر شد و مناطق خطرناک متعددی جایگزین آنها شد که شامل گروههای مختلف در حال نبرد بر سر مناطق بود.
جانوران جادویی هر اینچ از سرزمینهای جاودانه را اشغال کرده بودند. اگر تذهیبگرانی نبودند که از مرزهای خود دفاع کنند و با آنها پیمان ببندند، آن موجودات تا الان تمام سطح بالاتر را تسخیر کرده بودند.
با ادامه سفر آنها محیط نیز دستخوش تغییراتی شد. مناطق وحشیتر شدند و بادهای ملایم هر از گاهی شروع به وزیدن کردند. نوآ برای شناخت آنها نیازی به توضیح نداشت. آنها همان طوفانهای ساخته شده از قوانین بودند که در بعد جداگانه شاندال یافت میشد.
شیطان آسمانی در حالی که بر فراز یک رشته کوه بیحاصل پرواز میکردند، توضیح داد: «هرچی دورتر بریم، این بادها شدیدتر میشن. اونا از لبههای سرزمینای جاودانه میان، جایی که هر دهه سرزمینهای جدیدی توش ظاهر میشه.»
نوآ در حالی که قوانینی را که تخریبش به انرژی اولیه تبدیل میکرد را جذب میکرد پرسید :« آسمان و زمین هرگز از ساخته شدن متوقف نمیشن؟»
شیطان آسمانی پاسخ داد:«کی میدونه؟ دیدن انتهای سرزمین بالاتر شاهکار آسونی نیست. فقط موجودات واقعاً قدرتمند میتونن بخاطر سد طوفان بهشون برسن.»
نوآ پرسید.: «تا حالا به اونجا سفر کردی؟»
شیطان آسمانی پاسخ داد: «یه بار، اما چیز زیادی برای دیدن وجود نداشت. اگه شانس بیاری و ...
کتابهای تصادفی


