تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1451
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1451: تبدیل
در جایی از آسمان سفید، بالاتر از همه چیز و همه کس نبرد کاساندرا و جردن در جریان بود
شدت و قدرت ضربات رد و بدل شده بین این دو آنقدر شدید بود که امواج قدرتمندی در آسمان تشکیل میداد و تار و پود آن را میلرزاند.
جردن با پرتاب آتش از دهانش و تکان دادن بالایش باعث پرتاب یک توده باد متراکم و در نهایت انفجار آن میشد.
در طرف دیگر کاساندرا کنترل جریان نبرد را به دست گرفته بود و کاری میکرد که حملات حریفش تغییر جهت دهند.
اما با همه این تفاسیر نبرد اصلی هنوز شروع نشده بود، اما طولی نکشید که یک صدای مهیب در منطقه پیچید و همه توجهات را به خود جلب کرد.
جردن با شنیدن صدای غرش نوا، لبخند گسترده زد و در عوض کاساندرا نگاهی به پایین انداخت و شوکه شد.
جردن برای اینکه بفهمد چه اتفاقی در پایین افتاده نیازی نداشت به پایین نگاه کند، به هر حال دورگهها برای برقراری ارتباط نیازی به کلمات نداشتند و با شنیدن غرش نوآ فهمید که چه اتفاقی افتاده.
نوا با غرش خود به همه اطلاع داد که بر حریفی قدرتمند پیروز شده، البته مشروط بر این بود که شنونده دورگه باشد.
جردن حالتی جدی به خود گرفت و به کاساندرا گفت: « فکر کنم دیگه وقتش باشه این بازی رو تموم کنیم.»
سپس بالهای فلس دارش را تکان داد و چندین باد متراکم پرتاب کرد.
به نظر میرسید که حملات او زنده هستند و از خود آگاهی داردند.
بادهای متراکم در آسمان حرکت کردند و پس از محاصره کاساندرا به سمت او همگرا شدند.
سپس با انفجار آنها طوفانی بزرگ شکل گرفت.
کاساندرا در پاسخ به حمله جردن سعی کرد که هوا را کنترل کند البته مقدار هوای کنترل شده به اراده او محدود میشد.
بعد فردی و معنای واقعی او، کنترل بود.
توانایی کاساندرا میتوانست خیلی تهدید کننده باشد؛ در تئوری او میتواند چیزی مثل دامنه سایهها را داشته باشد البته این در صورتی بود که حریفش در دامنه حملات او قرار بگیرد.
گردباد شروع به کوچک شدن کرد و در نهایت به یک گوی دوّار تبدیل شد.
فشار داخل گوی به حدی بود که حتی دورگهها برای زنده ماندن در اطرافش تقلا میکرند.
البته جردن میدانست که محال است کاساندرا را به این راحتی بمیرد.
در نهایت سرعت گوی شروع به کم شدن کرد و متوقف شد.
با توقف حمله جردن، کاساندرا نمایان گشت، البته هیچ زخم و جراحتی بر تن نداشت حتی شنل و روپوشش هم کاملاً سالم مانده بود
کاساندرا گفت: «ممکنه که چارلز مرده باشه اما چیزی تغییر نکرده. فقط این بار باید همتون رو خودم بکشم.»
جردن در پاسخ ضربات بیشتری به سمت او فرستاد و گفت: «اگه بخوای میتونی امتحان کنی.»
سپس باد...
کتابهای تصادفی

